تبلیغات
صراطُ الأقوَم - لشکر یمن و حدیث غدیر(3)

صراطُ الأقوَم

...هرچه دارم همه از عترت و قرآن دارم

«انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله وعترتی اهل بیتی ما ان تمسکتم بهما لن تضلوا ابداً ولن یفترقا حتی یردا علیّ الحوض»“همانا من در میان شما پس از خود، دو بار سنگین را به امانت می‌گذارم: کتاب خدا و عترت و اهل بیتم. تا زمانی که به این دو تمسک بجویید، گمراه نخواهید شد. این دو از هم جدا نمی‌شوند تا زمانی که در حوض کوثر بر من وارد شوند”./مستدرک الوسائل ج11ص372 صراطُ الأقوَم .

پاسخ تفصیلی از شبهه
با بررسی نقل‌هایی كه در رابطه با اعزام حضرت علی (علیه السلام) به یمن می‌باشد می‌توان دریافت كه ایشان بیش از یك بار به یمن اعزام شده‌اند؛ یك مرتبه به عنوان دعوت به اسلام و جهاد و مرتبه دیگر به عنوان جمع‌ آوری خراج و خمس و یك مرتبه نیز برای قضاوت اعزام شدند. حال می‌توان این اعزام اخیر را به صورت مستقل  حساب کرد و یا اینكه آن را در ضمن مرتبه دوم دانست.
اعزام بار اول: این اعزام بعد از فتح مكه و در سال هشتم هجرت اتفاق افتاد و برای این مدعا دلایلی ذكر خواهیم كرد. 
1.بخاری به سندش از براء نقل می كند كه گفت: رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) ما را همراه خالد بن ولید به یمن فرستاد، سپس مولا علی (علیه السلام) را بعد از آن به جایش فرستاد و فرمود: به یاران خالد دستور بده هر كدام از آنها بخواهد با تو برگردد و  هر كه بخواهد خودش برگردد پس من جزو كسانی بودم كه با حضرت علی (علیه السلام) برگشتم پس مقدار زیادی غنیمت گرفتم(10).
در شرح این حدیث، ابن حجر عسقلانی و عینی از شارحان مهم صحیح بخاری می‌گویند: این قضیه بعد از بازگشت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از طائف و تقسیم غنائم در جعرانه بود (كان ذلك البعث بعد رجوعهم من الطائف و قسمه الغنائم بالجعرانه)(11) ومسلما بازگشت از طائف در سال هشتم هجرت بود.

بخاری این قضیه را به گونه‌ای دیگر از عبدالله بن بریده از پدرش نقل می‌كند كه گفت: پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) حضرت علی (علیه السلام) را به سوی خالد فرستاد تا خمس را بگیرد و من (بریده) نسبت به حضرت علی (علیه السلام) بغض داشتم و او غسل كرده بود. پس به خالد گفتم آیا به این كار نگاه نمی‌كنی؟ پس هنگامی كه نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آمدیم، آن قضیه را برای ایشان گفتم. پس فرمود: ای بریده آیا بغض مولا علی (علیه السلام) را داری؟ گفتم: بله فرمود: بغض او را نداشته باش همانا برای او در خمس بیش از آن است(12).
(بعث النبی صلی الله علیه و آله و سلم علیا الی خالد لیقبض الخمس و كنت ابغض علیا وقد اغتسل فقلت لخالد: الا تری الی هذا؟ فلما قدمنا علی النبی صلی الله علیه و آله و سلم ذكر له ذلك فقال یا بریده أتبغض علیا؟ فقلت نعم قال: لا تبغضه فان له فی الخمس اكثر من ذلك)
از روایت قبل معلوم می‌شود كه این روایت نیز همان قضیه را بازگو می‌كند و روشن می‌شود كه اعتراض بریده در سفر اول بوده است و هیچ ربطی به حجه الوداع ندارد. اما نكته قابل ملاحظه این است كه بخاری در بیان این قضیه بسیار اجمال گویی كرده ولی سایر محدثین كم و بیش آن را به صورت واضح تری نقل كرده‌اند.  امیدواریم بعد از نقل این قضیه از سایر محدثین، خوانندگان پی ببرند كه علت اعراض بخاری از نقل داستان به صورت كامل، حفظ شخصیت ساختگی بعضی از مشاهیر  صحابه مانند خالد بوده است. و مهم‌تر از آن، بیان فضائل حضرت علی (علیه السلام) توسط پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و استفاده ولایت و امامت از آن نصوص می‌باشد.
روایت احمد و نسائی(ترجمه از نقل احمد می‌باشد): از بریده: رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) دو سپاه به یمن فرستادكه فرمانده یكی از آنان علی بن ابی طالب (علیه السلام) و دیگری خالد بن ولید بود. پیامبر فرمود: هنگامی كه به هم رسیدید پس علی علیه السلام فرمانده همه است. و اگر جدا شدید  هر كدام فرمانده سپاه خود می‌باشد. پس به قبیله بنی زید(زبید) از اهل یمن رسیدیم پس جنگ كردیم و مسلمانان بر مشركان پیروز شدند پس جنگ كنندگان را كشتیم و زنان و كودكان را به اسارت گرفتیم پس حضرت علی (علیه السلام) زنی از اسیران را برای خود برداشت. بریده گفت: پس خالد همراه من به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نامه نوشت كه از این قضیه او را با خبر سازد پس هنگامی كه نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آمدم نامه را به ایشان دادم و برایشان خوانده شد. پس من غضب را در چهره پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مشاهده كردم گفتم ای رسول خدا اینجا جای پناه آوردگان است. شما مرا با مردی فرستادی و امر كردی كه از او اطاعت كنم، پس من هم از او اطاعت كردم چرا كه او مرا فرستاد پس رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: در مورد حضرت علی (علیه السلام) بدگویی نكن به درستی كه او از من است و من از اویم و او ولی شما بعد از من می‌باشد و او از من است و من از او هستم و او ولی شما بعد از من می‌باشد. (فقال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم لا تقع فی علی فانه منی و انا منه و هو ولیكم بعدی و انه منی و انا منه و هو ولیكم بعدی)(13) .
محقق كتاب مسند احمد، حمزه احمد الزین درباره این حدیث می‌گوید: اسناده صحیح(14) 
همچنین احمد در نقلی دیگر می‌گوید: پیامبر فرمود: هر كه من ولی او هستم پس علی نیز ولی اوست(من كنت ولیه فعلی ولیه)(15) .
هیثمی می‌گوید: این حدیث را بزار نقل كرده و رجال سند صحیح هستند(16).
روایت طبرانی(م360): نقل می‌كند از پسر بریده از پدرش كه گفت: رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) حضرت  علی (علیه السلام) را به عنوان فرمانده لشكر به یمن فرستاد و خالد بن ولید را به جبل فرستاد و فرمود: اگر به هم رسیدید حضرت علی (علیه السلام) فرمانده لشكر است. پس به هم رسیدند و غنائمی به دست آوردند كه هرگز مثل آن را بدست نیاورده بودند و حضرت علی (علیه السلام) كنیزی از سهم خمس برداشت سپس خالد بن ولید بریده را خواست و گفت: این كار حضرت علی (علیه السلام) را غنیمت بگیر (به تعبیر امروز به عنوان سوژه داشته باش) و به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) خبر بده. پس به مدینه رسیدم و داخل مسجد شدم و رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در منزلش بود و عده‌ای از صحابه بیرون خانه ایستاده بودند پس گفتند: چه خبر بریده؟ گفتم: خیر است خداوند مسلمانان را پیروز كرد پس گفتند: برای چه آمده‌ای؟ گفت: كنیزی را حضرت علی (علیه السلام) از خمس برداشت پس آمدم كه این خبر را به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بدهم. گفتند: آن را به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) خبر بده كه سبب می‌شود حضرت علی (علیه السلام) از چشم پیامبر بیفتد. این گفت و گوها به گونه‌ای بود كه پیامبر می‌شنید. پس خارج شد در حالی كه غضب ناك بود و فرمود: چه سبب شده كه اقوامی از حضرت علی (علیه السلام) بدگویی می‌كنند، هر كه از حضرت علی (علیه السلام) بدگویی كند از من بدگویی كرده است و هر كه از حضرت علی (علیه السلام) جدا شود از من جدا شده، همانا علی از من است و من از علی هستم، او از طینت من آفریده شده و من از طینت ابراهیم علیه السلام خلق شدم و من از ابراهیم برترم، ذریه‌ای بعضی از بعض دیگر و خداوند شنوا و داناست. ای بریده: آیا نمی‌دانی كه حق علی (علیه السلام) بیش از یك كنیزی است كه گرفت  و او ولی شما بعد از من است پس گفتم ای رسول خدا: قسم به مصاحبت با شما كه دستتان را باز كنید تا دوباره بر اسلام با شما بیعت كنم. بریده گفت: از پیامبر جدا نشدم تا اینكه بر اسلام با او بیعت كردم(17).
وقفه‌ای بر این روایت:
1-خالد بن ولید به بریده می‌گوید: این كار حضرت علی (علیه السلام) را غنیمت بگیر (إغتنمها) :  این عبارت نشان دهندة بغض خالد نسبت به حضرت علی علیه السلام و بی تقوایی اوست كه دنبال سعایت از حضرت علی (علیه السلام) است. 2- عده‌ای از صحابه گفتند: آن را به پیامبر خبر بده كه سبب می‌شود حضرت علی (علیه السلام) از چشم پیامبر بیفتد. (فأخبره فانه یسقطه من عین رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم ) :  معلوم می‌شود كه اطراف پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) عده‌ای منافق نیز بودند كه علی رغم سفارش‌های مكرر پیامبر به اینكه بغض حضرت علی (علیه السلام) نشانه نفاق است، با این وجود كینه حضرت را در دل داشتند و می‌خواستند از قدر و منزلت حضرت علی (علیه السلام) كاسته شود. همچنین استفاده می‌شود كه در میان یاران پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) عده‌ای بی تقوا نیز وجود داشته‌اند و  این طور نبود كه همگی معصوم و بی خطا باشند. و استفاده سوم این است كه معلوم می‌شود حضرت علی (علیه السلام) نزد پیامبر خیلی قدر و منزلت داشته كه سبب حسادت عده‌ای از اصحاب بود.
3- فقرات آخر این حدیث به وضوح دلالت بر امامت وهمچنین عظمت امیرالمؤمنین (علیه السلام) دارد. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید:  هر كه از علی بدگویی كند از من بدگویی كرده است (من ینتقص علیّا فقد انتقصنی) این ملازمه نشان دهنده عصمت است یعنی از آنجا كه من مرتكب خلاف شرع نمی‌شوم پس بدگویی از من صحیح نیست، همچنین بدگویی از حضرت علی (علیه السلام )نیز خلاف است پس ایشان نیز هیچ عمل خلاف شرعی را مرتكب نمی‌شود كه موجب نقص  و بدگویی از او شود و اگر از او بدگویی شود در واقع نسبت به من بدگویی شده است.
همین گونه است كه فرمایش پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) كه فرمودند: هر كه از علی جدا شود از من جدا شده (من فارق علیا فقد فارقنی) این اتحاد نشان دهنده عصمت و بی خطا بودن حضرت علی (علیه السلام) می‌باشد چرا كه اطلاق این فرمایش، ما را متذكر می‌سازد كه هیچگاه از حضرت علی (علیه السلام) نمی‌توان جدا شد چرا كه به معنای جدایی از پیامبر  اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است و این زمانی معنی می‌دهد كه آن شخص معصوم و بی خطا باشد. 
نكته بسیار مهم در این نقل این است كه بریده از این اعتراض و از سخنان پیامبر دریافت كه گویی از اسلام خارج شده و لذا از پیامبر خواست كه دوباره بر اسلام با ایشان بیعت كند. بریده متوجه شده بود كه اعتراض او در واقع اعتراض به پیامبر است و اعتراض به پیامبر اعتراض به خدا و موجب خارج شدن از اسلام است.
این نكته‌ها سبب شده است كه راویان حدیث این قضیه را به صورت مجمل نقل كنند و قسمت‌های مهم آنرا نیاورند. باید توجه داشت كه طبرانی متوفای 360 هجری است و فاصله كمتری نسبت به سایر محدثین دارد. هیثمی در مورد این روایت می‌گوید: در سند آن رجالی هستند كه آنها را نمی‌شناسم و حسین الاشقر را ابن حبان توثیق كرده و جمهور آنرا ضعیف دانسته‌اند. 
اما به هر حال باید توجه داشت كه اولا اینكه هیثمی رجال آنرا نمی‌شناسد دلیل بر جعل این روایت نیست. ثانیاً ً:  در مورد حسین الاشقر با اینكه جمهور او را ضعیف شمرده‌اند اما باید گفت كه اكثر قریب به اتفاق راویان حدیث اهل سنت یك نقصی در مورد آنها وارد شده است. ثالثاً: می‌توان از قاعده تراكم ظنون استفاده كرد كه با وجود روایات متواتر در زمینه اعزام حضرت به یمن و اعتراض بر ایشان و نهی رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) از اعتراض، بسیار بعید است كه این روایت صحیح نباشد.
روایت ذهبی: ذهبی نیز مانند بخاری تلاش می‌كند تا قضیه را اجمالا نقل كند و ذكری از فضائل حضرت علی (علیه السلام) و فضائح خالد بن ولید و بعضی دیگر نقل نكند. اما چون نكته‌های مفیدی دارد آن را نقل می‌كنیم.
ذهبی از براء نقل می‌كند كه گفت: پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) خالد بن ولید را به یمن فرستاد تا آن‌ها را به اسلام دعوت 
كند و من از كسانی بودم كه با خالد همراه بودم پس شش ماه آن جا اقامت كردیم و خالد آن‌ها را به 
اسلام دعوت می‌كرد اما آن‌ها قبول نمی‌كردند. سپس پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) حضرت علی (علیه السلام )را فرستاد و به ایشان امر كرد 
كه خالد را برگرداند و افراد سپاه او هم اگر دوست داشتند با حضرت علی (علیه السلام) همراه شوند اشكالی ندارد. پس  من همراه حضرت علی (علیه السلام) بودم، هنگامی كه نزدیك آن قوم شدیم به سوی ما خارج شدند، حضرت علی (علیه السلام) با ما نماز خواند پس ما را یك صف كرد و جلوی ما ایستاد و نامه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را برای آن‌ها خواند پس قبیله همدان همگی اسلام آوردند.حضرت علی (علیه السلام) به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نامه نوشت و هنگامی كه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نامه را خواند به سجده افتاد، پس سربلند كردند و فرمودند سلام بر همدان، سلام بر همدان.
ذهبی می‌گوید این حدیث صحیح است كه بخاری بخشی از آن را با این سند ذكر كرده است(18).
البانی نیز آن را صحیح دانسته است(19).
از این نقل استفاده می‌شود كه خالد به مدت شش ماه نتوانست اثر گذار باشد ولی امیرالمؤمنین (علیه السلام) در یك برخورد آنان را مسلمان كرد و خدا می‌داند كه خالد مرتكب چه اعمالی شده بود كه پیامبر دستور به برگرداندن او می‌دهد. البته با مراجعه به شرح حال خالد بن ولید قبل از اسلام آوردن ظاهری او و همچنین فجایعی كه بعد از اسلام آوردن انجام داد مانند قتل عام قبیله بنی جذیمه كه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: خدایا من از آنچه خالد انجام داد بیزارم(20). (اللهم انی ابرأ الیك مما صنع خالد) پس حضرت علی (علیه السلام) را فرستاد تا آنان را دلداری دهد و دیه مقتولین و تمام خسارات را به آنها بدهد، و همچنین قتل عام قبیله مالك بن نویره و ... می‌توان حدس زد كه با توجه به روحیه‌اش كارهای خلافی مرتكب شده بود و لذا پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) او را برگرداند.
2- دلیل دومی كه نشان می‌دهد این قضیه در مدینه و قبل از حجه الوداع اتفاق افتاده است نقل طبرانی در المعجم الاوسط می‌باشد كه گذشت و در آن تصریح داشت كه این شكایت در مدینه اتفاق افتاد.
3- احمد بن زینی دحلان در كتاب السیره النبویه می‌نویسد: اینكه گفته می‌شود پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) حضرت علی (علیه السلام) را در سال دهم فرستاد وهم واشتباه است چرا كه اعزام حضرت علی (علیه السلام) به قبیله همدان در سال دهم نبوده بلكه در سال دهم به سوی قبیله بنی مذحج اعزام شدند و اما اعزامشان به قبیله همدان در سال هشتم بعد از فتح مكه بود. پس بعد از نقل حدیث بخاری می‌گوید این صراحت دارد كه اعزام اول در اواخر سال هشتم به سوی همدان بوده است(21).
4- نقل‌هایی خواهد آمد كه نشان می‌دهد هنگام اعتراض بعضی افراد به برخورد حضرت علی (علیه السلام) با آن‌ها در مكه نامی از بریده میان آنان به چشم نمی‌خورد و ذكری از گرفتن كنیز به میان نیامده بلكه علت اعتراض را استفاده سپاه از لباس‌ها و شتران خمس و خراج بیان می‌كند. پس این دسته از نقل‌ها می‌توانند شاهد خوبی بر این نكته باشند كه آن چه بعضی از ناآگاهان می‌گویند كه علت حدیث غدیر اعتراض بریده بوده است نمی‌تواند صحیح باشد چرا كه هم نامی از او در میان اعتراض كنندگان در حجه الوداع نیست و هم اینكه بعد از اینكه پیامبر او را از بدگویی نسبت به حضرت علی (علیه السلام) نهی كرد یكی از دوست‌داران و مدافعان سرسخت امیرالمؤمنین (علیه السلام) شد بر عكس خالدبن ولید كه با توجه به نهی  پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) هیچ گاه جزو دوستداران علی بن ابیطالب (علیهما السلام) نبود و هم او بود كه وقتی مالك ابن نویره را فریبكارانه كشت، همان شب با زن او همبستر شد و ابوبكر او را معذور دانست(22).
هیثمی نقل می‌كند: از بریده یعنی ابن حصیب كه گفت: نسبت به حضرت علی (علیه السلام )بغض داشتم كه نسبت به هیچ كس آن قدر بغض نداشتم و مردی از قریش را دوست داشتم به خاطر اینكه او نیز نسبت به حضرت علی (علیه السلام) بغض داشت پس آن مرد با سپاهی اعزام شد و من با او همراه شدم و علت همراهی من با او فقط این بود كه او بغض حضرت علی (علیه السلام) را در دل داشت. پس در جنگی كه كردیم عده‌ای را اسیر گرفتیم و آن مرد به پیامبر نامه نوشت كه فردی را بفرست كه اموال بدست آمده را تخمیس كند پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم علی علیه السلام را فرستاد – قصه را نقل می‌كند تا اینكه می‌گوید وقتی پیامبر مرا از بدگویی نسبت به علی علیه السلام نهی كرد – پس هیچ یك از مردم بعد از این فرموده رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نزد من محبوب تر از علی علیه السلام نبود. 
سپس هیثمی تصریح به صحت این حدیث می‌كند(23). 
ملاحظه می‌فرمایید: كه چگونه نام خالد بن ولید در این ورایت حذف شد. این روایت نشان می‌دهد كه خالد دشمنی‌اش با امیرالمؤمنین علیه السلام سابقه داشته و بعد از نهی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نیز اعترافی به محبت نسبت به حضرت ندارد بلكه ثابت است كه از دشمنان حضرت علی علیه السلام بوده است و مجال بحث دیگری می‌طلبد تا به موارد آن اشاره كرد.
لازم به ذكر است كه همین بریده نقل می‌كند كه محبوب‌ترین زنان نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فاطمه سلام الله علیها بود و از مردان علی علیه السلام بود(24)‌(كان احب النساء الی رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم فاطمه و من الرجال علی ) این حدیث را ترمذی و حاكم در مستدرك نقل كرده و ذهبی نیز آن را صحیح دانسته است.
و همین بریده است كه این حدیث را نقل می‌كند كه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: خداوند از اصحاب من چهار نفر را دوست دارد و مرا امر كرد كه آنها را دوست داشته باشم؛ علی و ابوذر و سلمان و مقداد(25).
و همین بریده است كه نقل می‌كند كه پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به ما دستور داد كه به حضرت علی (علیه السلام) با لقب امیرالمؤمنین خطاب كنیم. ابن مردویه از بریده نقل می‌كند که گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم ما را امر كردند كه به حضرت علی (علیه السلام) با لقب امیرالمؤمنین سلام كنیم. (عن برید الاسلمی قال: امرنا رسول اللهصلی الله علیه و آله و سلم   أن نسلم علی علی بامره المؤمنین و نحن سبعه و انا اصغر القوم یومئذ)(26).
تنبیه:
لازم است كه خوانندگان محترم توجه داشته باشند كه شیوه بحث با اهل سنّت این است كه از مدارك معتبر نزد آنان استفاده كرد و بر آنها احتجاج كرد و هیچ گاه به این معنی نیست كه ما آن مدارك و مطالب نقل شده را قبول داشته باشیم. همان طور كه در بحث ما، ازدواج حضرت علی (علیه السلام) با آن كنیز در صورت وجود حضرت فاطمه (سلام الله علیها) مورد مناقشه علمای مذهب قرار گرفته است چرا كه دلایلی وجود دارد كه نشان می‌دهد در زمان حضرت فاطمه (سلام الله علیها)  ازدواج با زن دیگری بر امیرالمؤمنین (علیه السلام) حرام بوده است. پس این قضیه می‌تواند دست پرداخته معاندان و بنی امیه بوده باشد كه خواسته‌اند از وجهه علی (علیه السلام) بكاهند. اما به هر حال اصل داستان و اصل شكایت و جواب پیامبر از آن شكایت مسلم و قطعی است.
بیان شد كه یكی از اعزام‌های حضرت علی (علیه السلام) در سال هشتم هجری بوده است. اما یك اعزام هم به عنوان قضاوت صورت گرفته است كه دخلی در بحث ما ندارد ولی چون مشتمل بر فضیلتی از فضائل امیرالمؤمنین (علیه السلام) است آن را نقل می‌كنیم:
احمد در مسند نقل می‌كند: از حضرت علی (علیه السلام) فرمود: رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) مرا به یمن فرستاد و من گفتم: ای رسول خدا مرا به سوی قومی می‌فرستید كه از من بزرگ‌تر هستند و من جوان هستم و در قضاوت دانا نیستم.حضرت علی (علیه السلام) فرمود: پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دستش را روی سینه‌ام گذاشت و عرض كرد: خدایا زبان او را ثابت و استوار كن و قلبش را هدایت كن. ای علی هنگامی كه دو خصم پیش تو  نشستند بین آن دو قضاوت نكن مگر آنكه سخن دیگری را نیز بشنوی همانطور كه سخن اولی را شنیدی پس اگر این كار را كردی قضاوت بر تو روشن می‌شود. حضرت علی (علیه السلام) فرمود: بعد از آن دعا هیچ قضاوتی بر من مشتبه نشد یا هیچ قضاوتی بر من سخت نبود(27).
شیخ احمد محمد شاكر محقق كتاب می‌گوید اسناد آن صحیح است. ابن ماجه نیز آنرا نقل كرده و البانی حكم به صحت آن كرده است(28). 
حال نوبت بررسی نقل‌هایی است كه نشان می‌دهد كه حضرت علی (علیه السلام) به عنوان جمع‌ آوری حقوق مالی به یمن اعزام شده بودند كه هنگام برگشتن به خاطر اینكه خود را به اعمال حج برسانند یكی از یاران را به عنوان جانشین انتخاب می‌كنند و به پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در مكه ملحق می‌شوند و این جا نیز عده‌ای به شكایت از حضرت می‌پردازند.
الف) نقل ابن هشام: ابن اسحاق از یزید بن طلحه بن یزید بن ركانه نقل می‌كند كه گفت: هنگامی كه حضرت علی (علیه السلام) از یمن حركت كرد تا رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را در مكه ملاقات كند به سرعت آمد و جانشینی برای سپاهش قرار داد پس آن مرد به هر كدام از اصحاب یك لباس از لباسهایی كه همراه علی علیه السلام (واز اموال خمس)  بود پوشانید، پس هنگامی كه آن سپاه نزدیك مكه شد حضرت علی (علیه السلام) خارج شد تا آنان را ملاقات كند پس ناگهان دید كه لباسها را پوشیده‌اند. به آن مرد فرمود: این چه كاری است كه كردی؟ گفت: خواستم هنگامی كه وارد مردم می‌شوند آراسته باشند. حضرت فرمود: وای بر تو آنها را در آور قبل از اینكه به محضر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) برسیم. پس لباسها را در آورد و آنها را برگرداند. سپاهیان از این كار شكایت خود را اظهار كردند. ابن اسحاق می‌گوید: از ابی سعید خدری نقل می‌كند كه می‌گوید: مردم از حضرت علی (علیه السلام) شكایت كردند پس رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در میان ما ایستاد و فرمود: ای مردم از علی شكایت نكنید، به خدا قسم او در ذات خدا یا در راه خدا محكم‌تر و با صلابت‌تر از آن است كه از او شكایت شود. ابن اسحاق می‌گوید: سپس رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) ادامه حجش را انجام داد و مناسك و اعمال را به مردم آموخت و خطبه‌ای خواند كه در آن بیان كرد آنچه بیان كرد، پس از حمد و ثنای الهی فرمود: ای مردم به سخنان من گوش فرا دهید... تا آخر نقل ،كه در این قسمت از خطبه هیچ نامی از امیرالمؤمنین (علیه السلام) برده نمی‌شود.
(قال ابن إسحاق : وحدثنی یحیى بن عبد الله بن عبد الرحمن بن أبی عمرة عن یزید بن طلحة بن یزید بن ركانة قال : لما أقبل علی رضی الله عنه من الیمن لیلقى رسول الله صلى الله علیه وسلم بمكة تعجل إلى رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم  واستخلف على جنده الذین معه رجلا من أصحابه ، فعمد ذلك الرجل فكسى كل رجل من القوم حلة من البز الذی كان مع علی رضی الله عنه ، فلما دنا جیشه خرج لیلقاهم فإذا علیهم الحلل . قال : ویلك ما هذا ؟ قال : كسوت القوم لیتجملوا به إذا قدموا فی الناس . قال : ویلك انزع قبل أن تنتهی به إلى رسول الله صلى الله علیه وسلم . قال : فانتزع الحلل من الناس ، فردها فی البز . قال : وأظهر الجیش شكواه لما صنع بهم . قال ابن إسحاق : فحدثنی عبد الله بن عبد الرحمن بن معمر بن حزم عن سلیمان بن محمد بن كعب بن عجرة عن عمته زینب بنت كعب - وكانت عند أبی سعید الخدری - عن أبی سعید الخدری قال : اشتكى الناس علیا رضی الله عنه فقام رسول الله صلى الله علیه وسلم فینا خطیبا فسمعته یقول : أیها الناس لا تشتكوا علیا فوالله انه لأخشن فی ذات الله أو فی سبیل الله) (29).
احمد نیز در مسند این مضمون را نقل می كند از ابو سعید خدری(30).
ب) نقل بیهقی: بیهقی از ابو سعید خدری نقل می‌كند كه می‌گوید: رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) حضرت علی (علیه السلام) را به یمن فرستادند. پس من هم همراه او خارج شدم پس هنگامی كه از شتران صدقه گرفت از او خواستیم كه سوار آن شتران شویم و به شتران خود استراحت دهیم چرا كه آنها خسته و ضعیف شده بودند پس به ما اجازه ندارد و فرمود: همانا از آن برای شما سهمی است همان طوری كه برای مسلمانان است. ابوسعید خدری می‌گوید: پس هنگامی كه حضرت علی (علیه السلام )از یمن برگشت شخصی را بر ما جانشین خود قرار داد و خود سریع رفت و حج را درك كرد پس هنگامی كه حجش را تمام كرد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به ایشان فرمود: به سوی یارانت برگرد. ابوسعید می‌گوید: ما از جانشین حضرت همان چیزی را خواستیم كه حضرت ما را از آن منع كرد پس او هم موافقت كرد. پس هنگامی كه حضرت آمد متوجه شد كه شتران صدقه استفاده شده، پس آن جانشین را توبیخ كردند و من گفتم: من اگر به مدینه رسیدم این را به پیامبر می‌گویم و به او این سخت گیری را خبر خواهم داد. ابوسعید می‌گوید: هنگامی كه به مدینه رسیدیم به نزد رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) رفتم تا آنچه بر آن قسم خورده بودم انجام دهم پس ابوبكر را در حالی كه از منزل پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) آمده بود دیدم به من خوش آمد گفت و از من سئوال كرد و من هم از او سئوال كردم و گفت: چه وقت رسیدی؟ گفتم: دیشب، پس با من نزد رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) برگشت. پس داخل شد و گفت: این سعد بن مالك بن الشهید است پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: به او اجازه بده. پس داخل شدم و به رسول خدا تحیت گفتم. پس گفتم: ای رسول خدا چه قدر از علی علیه السلام سخت گیری و سوء مصاحبت دیدم، پس رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) كنار كشید و من آنچه را از حضرت علی (علیه السلام) دیده بودم می‌شمردم تا اینكه در وسط كلامم بودم كه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم )به روی ران پای من زد در حالی كه من نزدیك ایشان بودم سپس فرمود: ای سعد بن مالك الشهید ساكت باش از سخنانی كه درباره برادرت علی علیه السلام می‌گویی. به خدا قسم می‌دانم كه او در راه خدا محكم و با صلابت است. ابوسعید می‌گوید: پیش خودم گفتم: ای سعد بن مالك مادرت به عزایت بنشیند پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مرا متوجه كرد كه تا امروز در حالی بودم كه او از آن كراهت داشت و من نمی‌دانستم به خدا قسم دیگر از حضرت علی (علیه السلام) هیچ گاه در نهان و آشكار بدی نخواهم گفت(31).
سند این حدیث معتبر است همان طور كه ابن كثیر گفته این نقل سندی خوب دارد بنابر شرط نسائی(32).
قابل توجه است كه همین بیهقی این شبهه را مطرح می‌كند كه علت حدیث غدیر شكایت از حضرت علی (علیه السلام) بوده است. در حالیكه خودش این جا  نقل می‌كند كه این شكایت در مدینه اتفاق افتاده است.
ج) روایت ابن اثیر: و حضرت علی (علیه السلام) را به نجران فرستاد تا صدقات و جزیه آنها را جمع كند و برگردد پس حضرت آن كار را انجام داد و برگشت و پیامبر را در مكه در حجه الوداع ملاقات كرد و بر سپاهی كه فرمانده بود فردی از اصحابش را جانشین خود قرار داد و به سوی پیامبر شتافت و در مكه با ایشان ملاقات كرد.  آن شخص به هر فردی لباسی از لباس‌هایی كه با حضرت علی (علیه السلام )بود داد. هنگامی كه لشكر نزدیك مكه رسید، حضرت علی (علیه السلام) خارج شد تا آنان را بپذیرد. پس هنگامی كه دید لباسها را پوشیده‌اند دستور به كندن لباسها داد. لشكر از حضرت نزد رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شكایت كردند پس پیامبر ایستاد و فرمود: ای مردم، از علی شكایت نكنید، به خدا قسم او در ذات خدا یا در راه خدا با صلابت تر است(33).
آنچه در این روایات روشن می‌گردد این است كه گاهی از شكایت كنندگان تعبیر به مردم (ناس) شده، گاهی تعبیر به لشكر (جیش) و گاهی ابو سعید خدری.
روایات دیگری نیز وجود دارد كه شكایت كننده عمروبن شاس الاسلمی است ولكن این شكایت در مدینه اتفاق افتاده است و نمی‌تواند مورد احتجاج مخالف قرار گیرد.
احمد در مسند نقل می‌كند از عمروبن شاس الاسلمی كه از اصحاب حدیبیه بود گفت: با علی علیه السلام به سوی یمن خارج شدم پس در آن سفر به من سختگیری كرد تا اینكه خشمگین شدم، پس هنگامی كه به مدینه رسیدم شكایت او را در مسجد مطرح كردم تا اینكه این شكایت به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) رسید. یك روز وارد مسجد شدم و پیامبر میان یارانش بود هنگامی كه چشمش به من افتاد با تندی به من نگاه كرد تا اینكه نشستم. فرمود: ای عمرو! به خدا قسم مرا اذیت كردی گفتم: پناه می‌برم به خدا كه شما را اذیت كنم ای رسول خدا، فرمود: بله هر كه علی را اذیت كند مرا اذیت كرده است(34).هیثمی در مورد این روایت می‌گوید: این روایت را احمد و طبرانی به اختصار و بزار مختصرتر نقل كرده‌اند و رجال احمد ثقه هستند(35). حمزه احمد الزین نیز می‌گوید اسنادش حسن است و حاكم در مستدرك آنرا نقل كرده و ذهبی با صحت آن موافقت كرده است(36).
اكنون كه مطالب بر شما روشن شد تعدادی از جوابهایی را كه مرحوم میرحامد حسین رضوان الله تعالی علیه در كتاب شریف عبقات الانوار در مورد این شبهه ذكر كرده‌اند برای شما نقل می‌كنیم.
1. استدلال به نقل ابن اسحاق بر ما حجت نیست چرا كه شیوه مناظره این است كه از کتابهای ما بر ما احتجاج كنید نه از منابع خود، چنانچه دهلوی نیز این قاعده را بارها عنوان می‌كند پس این نحوه استدلال، خروج از مناظره است.
2. ابن اسحاق نزد عده‌ای از علمای اهل سنت مورد اعتماد نیست. قطان او را تكذیب كرده؛ ابن معین می‌گوید: ثقه است اما حجت نیست؛ نسائی می‌گوید: قوی نیست؛ دار قطنی می‌گوید: به او احتجاج نمی‌شود؛ احمد می‌گوید: تدلیس‌های فراوانی دارد(37). ذهبی نقل می‌كند: نزد من گناهی ندارد مگر آن كه سیره خود را از نقل‌های منكر و منقطع و اشعار كذب پر كرده است(38). 
3- فخر رازی ذكر كرده است كه ابن اسحاق حدیث غدیر را نقل نكرده است و عدم نقل او را به عنوان یكی از ادله تضعیف حدیث شمرده است. پس هنگامی كه ثابت شود كه ابن اسحاق آن را نقل نكرده است، این قول كه سبب حدیث غدیر، شكایت بعضی از اصحاب بوده است و به او نسبت داده شده از اساس باطل خواهد بود.
4- در سیره ابن هشام كه خلاصه سیره ابن اسحاق است آنچه كه دهلوی به او نسبت داده است وجود ندارد. 
ما آن بخش را قبلا دو بار نقل كردیم(39). 
5- مفاد كلام دهلوی این است كه صحابه، اوامر و نواهی پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را بر اغراض نفسانی حمل می‌كردند و اعتقاد نداشتند كه سخنان ایشان مطابق با واقع و حق است و اطاعت و فرمانبرداری از آن واجب است. پس اگر حال صحابه نسبت به محبت امیرالمؤمنین (علیه السلام) كه اهل سنت آنرا واجب می‌دانند و احادیث نبوی فراوانی مؤكد آن است می‌باشد بلكه ایمان به وجوب مودت امیرالمؤمنین علیه السلام مانند ایمان به وجوب مودت پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌باشد همانطور كه دهلوی به آن معترف است، و اگر حال صحابه نسبت به این امر این گونه است كه آنرا بر اغراض نفسانی و علایق شخصی حمل می‌كنند پس چرا اهل سنت این قدر تلاش دارند كه فضائل و مناقب فراوانی برای صحابه ثابت كنند و معتقد باشند كه هیچ گونه كار قبیحی از آنان سر نمی‌زند؟! و چرا این قدر اصرار دارند كه بگویند مخالفت صحابه با اوامر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) غیر ممكن است؟! در حالی كه واقعیت این است كه اطاعت از فرمان رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) واجب است چه مخاطب آن یك نفر باشد چه دو نفر و چه كل مسلمانان و چه آن امر علنی باشد و چه خصوصی، و هر كه از اوامر ایشان اعراض كند و آن را انجام ندهد به تحقیق كافر شده است هر كه می‌خواهد كه باشد و حكم صادره نیز هر گونه‌ای كه بوده باشد، چرا كه سخنان ایشان از جهت شرع، حكمش به اختلاف احوال تغییر نمی‌كند.
اما باید بگوییم که حال صحابه پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) اینچنین بود كه اوامر او را اطاعت می‌كردند و به سخنان و كارهای ایشان معتقد بودند ولی منافقین كه اطراف پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بودند از سخنان و احكام ایشان اعراض می كردند چرا كه ایمان قلبی به ایشان نداشتند چه آن امر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در میان عموم مسلمین بود و چه به صورت خصوصی مطرح می‌شد. بلكه آن اوامر را مطلقا بر اغراض نفسانی حمل می‌كردند. پس اینكه دهلوی می‌گوید اگر پیامبر یكی دو نفر را مورد خطاب قرار می‌داد حمل بر اغراض نفسانی می‌شد اما اگر همه را مخاطب قرار می‌داد آنرا بر واقع حمل می‌كردند به هیچ وجه صحیح نیست.
6- علت حدیث غدیر امر خداوند تبارك و تعالی بود نه شكایت عده‌ای از حضرت علی (علیه السلام).
این را عده‌ای از بزرگان اهل سنت نقل كرده‌اند مانند: ابن ابی حاتم الرازی، احمد الشیرازی، ابن مردویه، الثعلبی، ابو نعیم الاصفهانی، ابوالحسن الواحدی، مسعود السجستانی، قاضی الحسكانی، ابن عساكر، الفخر الرازی، فرید الدین العطار، محمد بن طلحه الشافعی، عبدالرزاق الرسعنی، نظام الدین النیسابوری، السید علی الهمدانی، الحسین المیبدی، ابن الصباغ المالكی، بدر الدین العینی، جلال الدین السیوطی و... كه تصریح كرده‌اند علت حدیث غدیر امر خداوند تعالی و وحی اکید جبرئیل بوده است. كه به وضوح نشان می‌دهد مراد پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) تصریح بر امامت امیرالمؤمنین (علیه السلام) بوده است.
7- واقعه غدیر از قضیه شكایت متأخر بوده است و دو قضیه جدا از هم بوده‌اند و پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) جواب اعتراض كنندگان را در مكه داد و قضیه تمام شد.
8-فرض كنیم كه دو واقعه در یك زمان اتفاق افتاده باشد و سبب حدیث غدیر شكایت بریده یا غیر او در مورد حضرت علی (علیه السلام) بوده است. پس چگونه دهلوی می‌تواند ثابت كند كه اراده پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) محبت و مودت بوده است نه امامت و خلافت. آنچه كه دهلوی می‌گوید ادعایی است بدون دلیل و برهان. بلكه می‌توان قائل شد كه وقتی عده‌ای از حضرت علی (علیه السلام) شكایت كردند پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) خطبه غدیر را بیان فرمود و بیان كرد كه بعد از من علی (علیه السلام) جانشین من است و او سزاوار این جانشینی است و آن قدر مقام و منزلت دارد كه می‌تواند خلیفه من باشد. چگونه عده‌ای نسبت به او شكایت دارند.
9- قاضی القضاه عبدالجبار نیز به این نكته تصریح می‌كند كه عده‌ای سبب حدیث غدیر را اعتراض بعضی نسبت به حضرت علی (علیه السلام) دانسته‌اند و عده‌ای نیز سبب آنرا صحبتی كه میان امیرالمؤمنین (علیه السلام) و اسامه بن زید رد و بدل شد می‌دانند و عده‌ای سبب آنرا كلام زید بن حارثه می‌دانند. به هر حال اگر اینها هم صحیح باشند و این حدیث در پی آن واقعه عنوان شده باشد نمی‌تواند مانع اخذ به ظاهر حدیث و آنچه الفاظ حدیث مقتضای آنست باشد. پس لازم است كه كلام در این حدیث بدون بیان سببی باشد كه وجودش مانند عدمش می‌باشد(40).
10- حتی جوابی كه پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به بریده دادند دلالت بر امامت و ولایت دارد چرا كه بریده از اینكه حضرت علی (علیه السلام) كنیزی را برداشته بود اعتراض كرد و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در جواب او، ولایت حضرت علی (علیه السلام )را ذكر می‌كند. معنای آن چیست؟ معنایش این است كه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌خواست اولویت حضرت علی (علیه السلام) را نسبت به دیگران بیان كند و كسی كه اولی به تصرف از دیگران در امور می‌باشد كسی حق ندارد علیه او اعتراض كند و با او منازعه كند بلكه بر همگان اطاعت و فرمانبری از ایشان واجب است.
در حدیثی وارد شد كه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: ای بریده علی بعد از من ولی شماست پس علی را دوست داشته باش. او انجام می‌دهد آنچه كه به آن امر شده است(41).
بلكه در حدیثی نیز گذشت كه بریده گفت: بعد از نهی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) هیچ كس محبوب تر از حضرت علی (علیه السلام) نزد من نبود(42). و مخفی نماند دلالت این قول بر افضلیت كه ملاكت خلافت است.
11- ابن روزبهان كه متوجه شده بود این وجوه(شكایت بعضی اصحاب، گفت و گوی اسامه یا زید) نمی‌تواند علت حدیث غدیر باشد خود به فكر ساختن یك علت افتاد و آنرا به پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نسبت داد. او می‌گوید: واقعه غدیر خم هنگام بازگشت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از حجه الوداع بود، جایی كه محل جدا شدن قبایل از یكدیگر بود و پیامبر می‌دانست كه آخر عمرش می‌باشد و عرب مانند چنین اجتماعی دیگر نخواهد داشت پس خواست كه آنها را به حفظ محبت اهل بیت و قبیله‌اش سفارش كند و شكی نیست كه حضرت علی (علیه السلام) بعد از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) سید بنی هاشم و بزرگ اهل بیتش بود. پس فضائل او را ذكر كرد و ایشان را در وجوب ولایت و نصرت و محبت مانند خود دانست تا اینكه عرب او را سید و آقای خود قرار دهند و فضل و كمالش را بدانند(43).
حال اگر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ایشان را در وجوب ولایت و نصرت و محبت مانند خود می‌دانست آیا كسی حق داشت بر ایشان مقدم شود؟بدون شك این كلام نشان دهنده افضلیت امیرالمؤمنین (علیه السلام) است و افضلیت دلیل احقیت به امامت و خلافت است.
ثانیاً: ظاهراً ابن روزبهان فراموش كرده است كه عموی پیامبر یعنی عباس بن عبدالمطلب از حضرت علی (علیه السلام) بزرگتر بود.
ثالثاً: ادله و قرائن فراوانی وجود دارد كه نشان دهنده امامت و خلافت امیرالمومنین (علیه السلام) در حدیث غدیر است كه مجال ذكر آن نیست و به طور مفصل علمای تشیع به آن پرداخته‌اند.
رابعاً: عده‌ای از صحابه بعد از رحلت پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نه تنها به خلافت امیرالمؤمنین (علیه السلام) راضی نشدند بلكه احترام او و خانواده‌اش را نیز هتك كردند و با غصب فدك و آوردن آتش به در خانه امیرالمؤمنین  و فاطمه (علیهما السلام) موجب رنج و آزار ایشان شدند(44).
خامساً: آیا این است فضیلت و برتری حضرت علی (علیه السلام) كه در موطأ مالك یك حدیث از ایشان نقل نشود و یا در بخاری تعداد بسیار كمی نقل شود و خیلی نمونه‌های دیگر از بی مهری‌های خلفا و اتباع آنان تا امروز نسبت به خاندان اهل بیت (علیهم السلام) .
--------------------- پاورقی:-------------------------
1. الاعتقاد: ص354.
2. البدایه و النهایة: ج5، ص122.
3. همان: ج5،‌ص227.
4. الصواعق المحرقه: ج1،‌ ص109.
5. التحفة الاثنا عشریة: ص214.
6. اصول مذهب الشیعة: ج2، ص842.
7. الغدیر: ج1، ص14 و ص73.
8. سیرة ابن هشام: ج4، ص1021.
10. صحیح بخاری: ج3،‌ ص98، ح4256.
11.  عمدة القاری: ج18، ص6 و فتح الباری: ج8، ص52.
12. صحیح بخاری: ج3،‌ص98، ح4257.
13. مسند احمد: ج5،‌ص356.
14. مسند احمد به تحقیق حمزه احمد الزین: ج16، ص486.
15. مسند احمد: ج5،‌ ص350.
16. مجمع الزوائد: ج9،‌ ص108.
17. المعجم الاوسط: ج6،‌ ص: 163.
18. تاریخ الاسلام: ج2،‌ ص690.
19. ارواء الغلیل: ج2، ص229.
20. مسند احمد: ج2، ص151 و صحیح بخاری: ج4، ص67.
21. السیرة النبویة، احمد بن زینی دحلان: ج2‌،‌ ص371.
22. وفیات الاعیان: ج6‌، ص14 و الكامل فی التاریخ: ج2، ص358.
23. مجمع الزوائد: ج9، ص127.
24. المستدرك: ج3، ص155 وسیر اعلام النبلاء: ج2، ص131.
25. مسند احمد: ج5، ص351؛ سنن ترمذی: ج5، ص299؛ سنن ابن ماجه: ج1، ص53.
26. تاریخ دمشق: ج42، ص303.
27. مسند احمد: ج1، ص544.
28. سنن ابن ماجه به تحقیق البانی: ج2، ص520.
29. سیره النبی صلی الله علیه و آله و سلم ابن هشام: ج4، ص1021-1022 و تاریخ طبری: ج2، ص401.
30. مسند احمد: ج3، ص86.
31. دلائل النبوة: ج5،‌ ص398.
32. البدایة و النهایة: ج5، ص106.
33. الكامل فی التاریخ: ج2، ص301.
34. مسند احمد: ج3، ص483.
35. مجمع الزوائد: ج9، ص129.
36. المسند به شرح احمد الزین: ج12، ص392.
37. میزان الاعتدال: ج3، ص469.
38. میزان الاعتدال: همان.
39. سیره ابن هشام: ج4، ص1021.
40. المغنی فی الامامة: ج20، ص154.
41. المعجم الاوسط: ج5، ص117.
42. المعجم الاوسط: ج5، ص117؛ مسند احمد: ج5،‌ ص351 و البدایة و النهایة: ج5، ص 121.
43. ابطال الباطل.
44. الدر المنثور: ج2، ص158 و شواهد التنزیل: ج1، ص441؛ تاریخ طبری: ج3، ص198 و العقد الفرید: ج2، ص250 و... .




طبقه بندی: امام شناسی، امام علی (علیه السلام)، براهین شیعه، قرآن و احادیث،

[ شنبه 1391/08/13 ] [ 21:37 ] [ سعید عسگری ]

[ نظرات() ]


مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه