تبلیغات
صراطُ الأقوَم - اشک معصومین(علیهم السلام)بر امام حسین(علیه السلام)

صراطُ الأقوَم

...هرچه دارم همه از عترت و قرآن دارم

«انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله وعترتی اهل بیتی ما ان تمسکتم بهما لن تضلوا ابداً ولن یفترقا حتی یردا علیّ الحوض»“همانا من در میان شما پس از خود، دو بار سنگین را به امانت می‌گذارم: کتاب خدا و عترت و اهل بیتم. تا زمانی که به این دو تمسک بجویید، گمراه نخواهید شد. این دو از هم جدا نمی‌شوند تا زمانی که در حوض کوثر بر من وارد شوند”./مستدرک الوسائل ج11ص372 صراطُ الأقوَم .

 گریه امیر المؤمنین علیه السّلام سال‌‌ها قبل از واقعه كربلاء: 
 نُجَیّ حضرمی می‌گوید: 
« انه سار مع علی علیه السلام وكان صاحب مطهرته فلما حاذى نینوى وهو منطلق إلى صفین فنادى على اصبر أباعبد الله اصبر أبا عبد الله بشط الفرات قلت وما ذاك قال دخلت على النبی صلى الله علیه وسلم ذات یوم وإذا عیناه تذرفان قلت یا نبی الله أغضبك أحد ما شأن عینیك تفیضان قال بل قام من عندی جبریل علیه السلام قیل فحدثنی ان الحسین یقتل بشط الفرات قال فقال هل لك ان أشمك من تربته قلت نعم قال فمد یده فقبض قبضه من تراب فأعطانیها فلم أملك عینی ان فاضتا. » (1) 

« هنگام رفتن به صفّین در ركاب علی علیه السلام، ناگهان در نقطه‏ای به نام «نینوا» با صدای بلند فرمود: ای أبا عبد اللّه در كنار فرات صبور باش، و این جمله را دو بار تكرار فرمود، پرسیدم: این سخن از كجا است؟ 

فرمود: روزی بر پیامبر خدا وارد شدم، دیدم چشمان مباركش اشك آلود است. عرض كردم: ای رسول خدا! آیا كسی شما را ناراحت كرده است كه گریه می‌‏كنید؟ 

فرمود: لحظاتی جبرئیل نزد من آمده بود، و از كشته شدن حسین در كنار شطّ فرات به من خبر داد، و گفت: آیا میل داری مقداری از تربتش را ببوئی و ببینی؟ گفتم: بلی. دستش را دراز كرد، و مشتی از خاك سرزمینی كه حسین در آن به شهادت می‌‏رسد را به من داد، نتوانستم تحمّل كنم و جلوی اشكم را بگیرم. » 
 هیثمی بعد از نقل خبر، نظر خود را این‌گونه مطرح می‌كند: 
« رواه أحمد وأبو یعلى والبزار والطبرانی ورجاله ثقات ولم ینفرد نجى بهذا. » (2) 
« این روایت را احمد و ابویعلی و بزاز و طبرانی روایت نموده‌اند و تمام رجال آن ثقه هستند. و این روایت را دیگران نیز روایت نموده‌اند. »

نقلی دیگر از گریه امیر المؤمنین علیه السّلام در صفین سال‌ها قبل از عاشوراء: 
ابن حجر صاحب كتاب «الصواعق المحرقه» از ابن سعد شعبی نقل می‏كند كه: 
« مر علی رضی الله عنه بكربلاء عند مسیره إلى صفین وحاذى نینوى قریه على الفرات فوقف وسأل عن اسم هذه الأرض فقیل كربلاء فبكى حتى بل الأرض من دموعه ثم قال دخلت على رسول الله و هو یبكی فقلت ما یبكیك قال: كان عندی جبریل آنفا وأخبرنی أن ولدی الحسین یقتل بشاطىء الفرات بموضع یقال له كربلاء ثم قبض جبریل قبضه من تراب شمنی إیاه فلم أملك عینی أن فاضتا. »  
« علی‏ علیه السلام‌ هنگام رفتن به طرف صفّین به سرزمین نینوا رسید، از نام آن سرزمین جویا شد، گفتند: نام این سرزمین كربلا است. با شنیدن اسم كربلا آن‌قدر گریه كرد تا زمین از اشك چشمش خیس شد، سپس فرمود: محضر رسول خدا صلّی الله علیه و آله وسلّم رسیدم در حالی‌كه آن‌ حضرت می‌گریست. به حضرت عرض كردم: چه باعث گریه شما گردیده است؟! حضرت فرمودند: جبریل لحظاتی قبل آمد و مرا با خبر ساخت كه فرزندم حسین در كنار فرات، محلی كه كربلاء نام دارد كشته می‌شود و سپس مقداری از خاك آن سرزمین را به من داد تا ببویم و در آن هنگام نیز چشمان من پر از اشك گردید. »

4-2: عزاداری حضرت زهرا‏ صلّی الله علیه و آله در محشر: 
علیّ بن محمّد شافعی مغازلی از أبو أحمد عامر از حضرت علیّ بن موسی الرضا علیه السلام و آن حضرت از پدران گرامی‌‏اش از امیر المؤمنین‏ علیه السلام‌ از پیامبر اكرم‏ صلّی الله علیه و آله وسلّم این حدیث را نقل می‌‏كند، كه پیامبر فرمود: 
« تحشر ابنتی فاطمه ومعها ثیاب مصبوغه بدمٍ، فتتعلّق بقائمه من قوائم العرش وتقول: یاعدل! یاجبّار! أُحكم بینی وبین قاتل ولدی قال صلّی الله علیه وآله وسلّم: فیحكم لابنتی وربّ الكعبه. » (3) 
« دخترم فاطمه با لباس خونین فرزندش حسین‏ علیه السلام‌ وارد محشر می‏شود، آن‌گاه به یكی از پایه‏ های عرش خدا چنگ می ‏اندازد و عرض می‏كند: ای خدای عادل و جبّار بین من و قاتل فرزندم قضاوت كن! به خدای كعبه سوگند كه خداوند حكم و دستور خاصّ خودش را در باره دخترم صادر خواهد كرد. »

  4-3: گریه و عزاداری امامان شیعه: 
الف) امام حسین علیه السّلام فرمودند:
« من دمعت عیناه فینا دمعه، أو قطرت عیناه فینا قطره، آتاه اللّه عزّ وجلّ الجنّه. » (4) 
« هر كس قطره‏ اشكی در عزای ما بریزد خداوند متعال بهشت را به او عنایت خواهد فرمود. »

ب) امام سجّاد علیّ بن الحسین علیهما السلام پس از واقعه كربلا لحظه‏ای اشك مباركش قطع نشد، كسانی كه او را در این حال می‏دیدند از علّت آن سؤال می‏كردند، حضرت در پاسخ می‌فرمود: 
« لا تلومونی، فإنّ یعقوب فقد سبطاً من ولده، فبكی حتّی ابیضّت عیناه من الحزن، ولم یعلم أنّه مات، وقد نظرتُ إلی أربعه عشر رجلاً من أهل بیتی یذبحون فی غداه واحده، فترون حزنهم یذهب من قلبی أبدا. » (5) 
« مرا سرزنش و ملامت نكنید، یعقوب علیه السلام برای مدتی‌ یكی از فرزندانش را از دست داد، آنقدر گریه كرد تا بینایی چشمانش را از دست داد، با این‌كه نمی‏دانست فرزندش مرده است، ولی من 14 نفر از خاندانم را در یك روز در برابر دیدگانم سر بریدند، آیا فكر می‏كنید كه اندوه و مصیبت برای همیشه از من دور خواهد شد؟ »

ج) امام باقر علیه السّلام فرمودند: 
« كان أبی علیّ بن الحسین‏علیه السلام‌ یقول: أیّما مؤمن دمعت عیناه لقتل الحسین ومن معه، حتّی تسیل علی خدّیه، بوّأه اللّه فی الجنّه غرفاً، وأیّما مؤمن دمعت عیناه دمعاً حتّی یسیل علی خدّیه، لأذی مسّنا من عدوّنا بوّأه اللّه مبوّء صدق. » (6) 
« پدرم علیّ بن الحسین علیهما السلام می‏فرمود: هر مؤمنی كه برای شهادت حسین‏ علیه السلام‌ و یاران او اشكش جاری شود خداوند غرفه‏ای در بهشت به او می‏بخشد، و هر مؤمنی كه اشكش برگونه ‏هایش برای رنج‌هایی كه ما از دشمن دیده‏ایم جاری شود، خداوند به او جایگاه نیكو خواهد بخشید. »

د) امام صادق‏ علیه السّلام می‏ فرماید: 
« إنّ یوم عاشورا أحرق قلوبنا، وأرسل دموعنا، وأرض كربلاء أورثتنا الكرب والبلاء، فعلی مثل الحسین فلیبك الباكون، فإنّ البكاء علیه یمحو الذنوب أیّها المؤمنون. » (7) 
« حادثه روز عاشورا دل‌های ما را آتش می‌زند، اشك‌های ما را جاری می‏سازد، و!:/.5ا وارث غم و اندوه سرزمین كربلا هستیم، پس گریه كنندگان، بر مثل حسین باید گریه كنند، زیرا ای مؤمنان گریه بر او گناهان را از بین می‏برد. »

5- سیره اصحاب در گریه و عزاداری برای دیگران: 
5-1: سیره اصحاب در عزاداری برای یکدیگر: 
الف) گریه و عزاداری مردم مكه بعد از رحلت رسول خدا صلّی الله علیه و آله: 
سعید بن مسیب می گوید: 
« لما قبض النبى صلّی الله علیه و آله ارتجت مكه بصوت. » (8) 
« بعد از وفات رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلّم تمام شهر مكه یك‌پارچه گریه و ناله شد.  
ب) گریه امیر المؤمنین علیه السّلام‌ برای محمد بن ابی بكر: 
صاحب كتاب تذكره الخواص می‌نویسد: 
« بلغ علیا قتل محمد بن أبی بكر فبكی وتأسف علیه ولعن قاتله » (9) 
« خبر كشته شدن محمد بن أبی بكر به امیر المؤمنین علیه السّلام‌ رسید آن حضرت با شنیدن این خبر گریست و متأسف گردید و قاتلینش را مورد لعن قرار داد. » 
ج) گریه عمر برای نعمان بن مقرن: 
چون خبر مرگ نعمان بن مقرن را به عمر بن خطاب دادند، او در سوگ وى دست بر سر گزارد و برایش گریه كرد. 
ابن ابی شیبه در المصنف می‌نویسد: 
عن ابی عثمان: « اتیتُ عمر بنعى النعمان بن مقرن، فجعل یده على راسه و جعل یبكى. » (10) 
« ابو عثمان می‌گوید خبر مرگ نعمان بن مقرن را به عمر دادم او با شنیدم این خبر دست بر سرگذارد و شروع به گریستن نمود. » 
د) اجازه عمر برای عزاداری زنان برای خالد بن ولید و همراهی خود با آنان: 
حاكم در مستدرك می‌گوید: 
« عن أبی وائل قال قیل لعمر بن الخطاب رضی الله عنه أن نسوه من بنی المغیره قد اجتمعن فی دار خالد بن الولید یبكین وإنا نكره أن یؤذینك فلو نهیتهن فقال عمر ما علیهن أن یهرقن من دموعهن سجلا أو سجلین ما لم یكن لقع ولا لقلقه یعنی باللقع اللطم وباللقلقه الصراخ » (11) 
« به عمر بن خطاب گفته شد: زنانی از بنی مغیره در خانه خالد بن ولید اجتماع كرده‌اند و گریه می‌كنند و از این اكراه داریم كه موجب اذیت تو گردد اگر ممكن است آن‌ها را از این كار نهی كن. عمر گفت: چه اشكالی دارد چند قطره اشك بریزند البته مادامی كه به ضربه به خود و فریاد نیانجامد. » 
صاحب أغانی در همین مورد اضافه می‌كند: 
عن أبی بكر الهذلی قال « سمع عمر بن الخطاب نساء بنی مخزوم یبكین على خالد بن الولید فبكى وقال لیقل نساء بنی مخزوم فی أبی سلیمان ما شئن فإنهن لا یكذبن وعلى مثل أبی سلیمان تبكی البواكی » (12) 
أبو بكر هذلی می‌گوید: « عمر بن خطاب شنید كه زنان بنی مخزوم بر خالد بن ولید گریه می‌كنند لذا او هم برای خالد گریست و گفت: باید به زنان بنی مخزوم گفت كه در باره أبی سلیمان هر‌جه خواستند انجام دهند كه در این صورت دروغ نگفته‌اند و بر مثل أبو سلیمان باید گریه كنندگان گریه كنند.»

ه) گریه عبدالله بن عمر بخاطر شهادت حجربن عدی 
عبدالله بن عمر پس از كشته شدن حجربن عدی، یار با وفای علی بن ابیطالب به شدت گریه كرد. در هنگام شنیدن خبر شهادت حجر، عبدالله در بازار بوده؛ 
« فاطلق حبوته و قام و علیه (غلبه) النحیب » (13) 
« آنچه در اختیار داشت رها كرد و ایستاد، آنگاه در حالی كه گریه می كرد فریاد زد. »

و) گریه و عزاداری مردم برای عثمان 
ام حبیبه همسر رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ می گوید: «پس از كشته شدن عثمان، شخصی را همراه پیراهن عثمان و لباسهایی كه هنگام كشته شدن به تن داشت و خون آلود بود نزد عبدالله بن ابی ربیعه برادر عیاش بن ابی ربیعه فرستادم تا از كشته شدن عثمان آگاه شود. » 
« فلما ورد علیه الرسول خرج الی الناس و صعد المنبر و أخبر هم بقتله و نشر قمیصه علی المنبر و بكی و بكی الناس معه و انشأ یقول: أتانی أمر فیه للناس غمة و فیه بكاء للعیون طویل... » (14) 
« پس از رسیدن خبر به او، به سوی مردم آمد و بالای منبر رفت مردم را از كشته شدن عثمان با اطلاع كرد، مردم نیز گریستند، آنگاه مرثیه ای خواند با این مضمون كه: به من خبری رسید كه اندوه و غم بزرگی برای مردم در پی دارد و پس از آن خبر گریه ای طولانی برای چشمها ـ به ارمغان ـ خواهد داشت. »

ز) عزاداری ابن مسعود برای مرگ عمر:   
« فوقف ابن مسعود على قبره یبكى » (15) 
« ابن مسعود كنار قبر عمر ایستاد و گریه كرد » 

ک) عزاداری عبداللَّه بن رواحه بر حمزه: 
« عبداللَّه بن رواحه بر حمزه گریست و اشعارى را در رثاى او خواند. » (16)

  5-2: گریه مردان و زنان مدینه بعد از شهادت امام حسین علیه السّلام: 
طبری در تاریخ خود نقل می‌كند: 
« لما قتل عبید الله بن زیاد الحسین بن علی و جیء برأسه إلیه دعا عبد الملک بن أبی الحارث السلمی فقال: انطلق حتی تقدم المدینه علی عمر بن سعید فبشّره بقتل الحسین – وکان عمرو أمیر المدینه -... قال عبد الملک فقدمت المدینه، فلقینی رجل من قریش فقال: ما الخبر؟ فقلت: الخبر عند الأمیر؛ فقال إنا لله وإنا إلیه راجعون؛ قتل الحسین بن علی. فدخلت علی عمرو بن سعید، فقال: ما وراءک، فقلت: ما سرّ الأمیر؛ قتل الحسین بن علی؛ فقال: ناد بقتله، فنادیت بقتله، فلم أسمع والله واعیه قط مثل واعیه نساء بنی هاشم فی دورهن علی الحسین... » (17) 
« چون عبید الله بن زیاد حضرت امام حسین بن علی علیهما السلام را به شهادت رساند و سر مطهر او را برای عبد الملک بن أبی الحارث سلمی بردند او گفت: آن‌ها را به سوی مدینه سوق دهید و خبر شهادت حسین را به مردم مدینه بدهید... عبد الملک می‌گوید به مدینه آمدم، شخصی از قریش با من مواجه شد و از من سؤال كرد: چه خبر؟ گفتم: خبر نزد أمیر است؛ او معنای سخنم را فهمید و گفت: إنا لله وإنا إلیه راجعون؛ حسین بن علی كشته شد. 
بر عمرو بن سعید، حاكم مدینه وارد شدم، گفت: چه پشت سر داری؟ گفتم: آنچه كه أمیر مخفی داشته است؛ حسین بن علی كشته شده است؛ او هم دستور داد تا در شهر مدینه جار بزنند و كشته شدن امام حسین را اعلام كنند. 
به خدا سوگند! هرگز من در عمر خود ناله‌ای مانند صدای ناله زنان مدینه در خانه‌هایشان كه برای شهادت امام حسین علیه السلام عزاداری می‌كردند نشنیدم... » 
  
6- سیره علمای اهل سنت در گریه و عزاداری برای دیگران: 
6-1: سیره علما در گریه برای بزرگان اهل سنت: 
الف) عزادرای برای جوینی (م 478 ه ق) 
ذهبی از درگذشت جوینی و مراسم سوگواری او چنین یاد می‌كند: 
« فدفن بجنب والده، وكسروا منبره، وغلقت الأسواق، ورثی بقصائد، وكان له نحو من أربع مائه تلمیذ، كسروا محابرهم وأقلامهم، وأقاموا حولا، و:/..ضعت المنادیل عن الرؤوس عاما، بحیث ما اجترأ أحد على ستر رأسه، وكانت الطلبه یطوفون فی البلد نائحین علیه، مبالغین فی الصیاح والجزع. » (18) 
« او را كنار قبر پدرش به خاك سپردند، و در عزای او منبرش را شكستند، و  بازار ‌ها را بستند، و در رثای او قصیده‌ها گفتند، و او كه حدود چهار صد شاگرد داشت، آن‌ها همه قلم و دوات‌ها را شكستند، و یك سال اقامه عزا نمودند، و نیز یك سال تمام منادیل‌هایشان (پارجه‌هایی شبیه به چفیه) را از سر بر داشتند، و در این كار به حدی اصرار داشتند كه أحدی جرئت گذاردن پارچه به روی سر را نداشت. و در طول این مدت طلبه‌های او در كوچه و بازار شهر می‌چرخیدند و نوحه سرایی می‌كردند و در صیحه و جزع افراط می‌كردند. »

ب) عزاداری برای ابن جوزی (م 597 ه ق) 
ذهبى درباره بازتاب مرگ او مى‏نویسد: 
« وتوفی لیله الجمعه بین العشاءین الثالث عشر من رمضان...، وغلقت الأسواق، وجاء الخلق،... وكان فی تموز، وأفطر خلق، ورموا نفوسهم فی الماء... وباتوا عند قبره طول شهر رمضان یختمون الختمات، بالشمع والقنادیل » (19) 
« سبط بن جوزی در شب جمعه سیزدهم ماه رمضان فوت كرد... با درگذشت او، بازارها تعطیل گردید و جمعیت زیادی در مراسم او حضور یافتند، فراوانی مردم و فزونی گرما سبب شد كه بسیاری از سوگواران روزه خویش را خوردند! بعضی خود را به دجله انداختند... از كفن اندكی ماند... مردم تا پایان ماه رمضان در كنار قبر او شب را به صبح رساندند، آنان شمع و چراغ و قندیل آوردند و قرآن را ختم كردند. مراسم عزادرای را روز شنبه برپا كردیم، سخنرانان درباره او به سخن پرداختند، جمعیت بسیاری شركت جستند و درباره او مرثیه‏ ها گفته شد... »

ج) اقامه عزا برای عبد المؤمن بن خلف 
ذهبی در ترجمه وی می گوید : 
« الامام الحافظ القدوة . . . قال جعفر المستغفری : أخبرنا أبو جعفر محمد بن علی النسفی ، قال : شهدت جنازة الشیخ أبی یعلى بالمصلى ، فغشیتنا أصوات طبول مثل ما یكون من العساكر ، حتى ظن جمعنا أن جیشا قد قدم ، فكنا نقول : لیتنا صلینا على الشیخ قبل أن یغشانا هذا . فلما اجتمع الناس وقاموا للصلاة [ وأنصتوا ] ، هدأ الصوت كأن لم یكن... » (20) 
«در تشییع جنازه عبدالمؤمن شركت جستم، صدای طبل و دهل آن چنان گوش خراش بود كه گویا لشكری به شهر بغداد یورش برده است. این مراسم ادامه داشت تا آن‌كه مردم برای برپایی نماز میت آماده شدند.» 
  
  
د) گریه آسمان در وفات عمر بن عبد العزیز !!! 
عن خالد الربعی قال: « مکتوب فی التوراه إن السماء والأرض لتبکی علی عمر بن عبد العزیز أربعین صباحا!!! » (21)
خالد ربعی می‌گوید: « در تورات آمده است كه آسمان و زمین در مرگ عمر بن عبد العزیز چهل شبانه روز خواهد گریست!!! »

ه) گریه آسمان در وفات ابن عساکر متوفای571 ه !!!

قال ولده: « وکان الغیث قد احتبس فی هذه السنه؛ فدرّ وسحّ عند ارتفاع نعشه؛ فکأن السماء بکت علیه بدمع وابله واطشه. » (22) 
فرزندش می‌گوید: « باران در این سال محبوس شد؛ تا این كه بعد از وفات ابن عساكر و برداشتن نعش و جنازه او آسمان به شكلی باریدن گرفت كه گویی اشك چشمان آسمان بود كه به شدت و وفور باریدن گرفت. » 
  
6-2: گریه و عزای علمای اهل سنت بخاطر شهادت امام حسین علیه السّلام: 
الف) اقامه عزا برای امام حسین علیه السلام‌ در سال 352هـ : 
ذهبی در شرح وقایع عزاداری سال 352 هـ این‌چنین می‌نویسد: 
قال ثابت: « ألزم معز الدوله الناس بغلق الأسواق ومنع الهراسین والطباخین من الطبیخ، ونصبوا القباب فی الأسواق وعلقوا علیها المسوح، وأخرجوا نساء منشرات الشعور مضجا%:.77!یلطمن فی الشوارع ویقمن المآتم على الحسین علیه السلام، وهذا أول یوم نیح علیه ببغداد. » (23) 
« معز الدوله مردم را به بستن بازار‌ها امر كرد و آسیابان‌ها را از آرد كردن و طباخ‌ها را از طبخ منع كرد، و علم‌های عزا را در بازار‌ها برافراشتند. و زن‌ها در حالی كه بر سر و صورت خود می‌زدند و مو پریشان كرده بودند به كوچه و خیابان ریختند و بر مصیبت حسین علیه السلام عزاداری كردند و نوحه خوانی نمودند و این اولین نوحه‌سرایی بود كه در بغداد برگزار می‌شد. »

ب) اقامه عزا برای امام حسین علیه السلام توسط سبط ابن جوزی: 
در بین علمای اهل سنت بعضی را شاهد هستیم كه خود از عزاداران امام حسین علیه السلام‌ بوده‌اند. 
 ابن كثیر در تاریخ خود چنین مى نویسد: 
در روز عاشورا از سبط ابن جوزى خواسته شد كه بر فراز منبر رفته و از مقتل و چگونگى شهادت امام حسین علیه السلام براى مردم سخن گوید. سبط ابن جوزى این خواسته را پذیرفت و بر بالاى منبر تكیه زد، او پس از یك سكوت طولانى، دستمال خویش بر صورت نهاد و گریه شدیدى سرداد و آن‌گاه در حالى كه مى گریست این دو بیت شعر را سرود: 
« ویل لمن شفعاؤه خصماؤه‏ و الصور فى نشرالخلایق ینفخ‏  لابد  أن  ترد القیامه فاطم‏ و قمیصها بدم  الحسین  ملطخ‏ » (24) 
« واى به حال كسى كه شفیع اش دشمن او باشد! در هنگامه قیامت، كه براى بیرون آمدن مردم از زمین در صور دمیده مى شود. سرانجام در قیامت فاطمه زهرا وارد محشر مى شود، در حالى كه پیراهن او به خون حسین علیه السلام‌ آغشته است. »  سپس سبط ابن جوزى از منبر پایین آمد و اشك ریزان به خانه خویش رفت.
ب) به سر و سینه زدن و گریبان چاک دادن: 
1- به سر و صورت زدن عایشه و دیگر زنان مدینه در سوگ رسول خدا صلّی الله علیه و آله: ابن هشام  نقل می كند : 
قال ابن اسحاق وحدثنی یحیى بن عباد بن عبدالله بن الزبیر عن أبیه عباد قال: « سمعت عائشة تقول . . . قمت ألتدم مع النساء وأضرب وجهی. » (25) 
عایشه می گوید: « . . . (زمانی كه پیامبر خدا از دنیا رفت،) من به همراه بقیه زنان پیامبر سینه می زدیم و من به صورتم می زدم. »

2- گریبان چاک دادن در مرگ ابونصر زینبی (از شخصیت های رجالی اهل سنت): 
ذهبی می گوید: 
« رحل أبوسعد البغدادی إلى أبی نصر الزینبی، فدخل بغداد، و لم‏ یلحقه، فحین أخبر بموته خرق ثوبه، و لطم... » (26) 
« ابوسعد بغدادى به قصد زیارت و ملاقات ابونصر زینبى به بغداد مسافرت كرد، اما در بغداد موفق به ملاقات و دیدار ابونصر زینبى نشد. هنگامى كه خبر وفات ابونصر زینبى را شنید، از شدت حزن به سر و صورت خود مى‏ زد و لباس‏هایش را نیز پاره كرد. »

3- گریبان چاك زدن درمرگ یزید بن ‌عمربن‌ هبیره درسال 182 (آخرین حاكم اموی در عراق): 
وقتی ابن هبیره در شهر واسط به دست عباسیان كشته شد ، ابوعطاء سندی این اشعار را در رثاء او سرود : 
« ألا إن عینا لم تجد یوم واسط علیك بجارى دمعها لجمود عشیة قام النائحات و شققت جیوب بأیدى مأتم وخدود... » (27) 
« همانا چشمی كه روز كشته شدنت در شهر واسط برای تو اشكش جاری نشود ، خشك باد در شب گذشته زنان نوحه خوان در عزای تو نوحه سر دادند و دستان مصیبت زده در مصیبت از دست دادن تو گریبانها چاك زدند و گونه ها خراشیدند. (یا در مصیبت تو زنان عزادار گریبانها چاك زدند و گونه ها خراشیدند.) »

4- گریبان چاك زدن در مرگ نووی (یكی از علمای پرآوازه اهل سنت): 
در مرگ نووی اشعار زیادی سروده شدكه در یكی از آن اشعار چنین آمده است :  
« خطب رفع من شق الجیوب له ... فقد شققت جَنَانی دون قمصان » (28) 
« (نووی) بلند مرتبه است آنكه در مرگ او گریبانها چاك داده شود... من در مرگ او نه تنها گریبان بلكه قلبم را نیز چاك زدم . » 
--------------------------------------------------------------------------------------------------------- 
منابع:  
1- مجمع الزوائد، هیثمی، ج 9، ص 187 
2- الصواعق المحرقه، أحمد بن حجر هیثمی، ص 193 
3- مناقب علیّ بن أبی طالب علیهما السلام، مغازلی، ص 66 ـ ینابیع الموده لذوی القربى، قندوزی، ج 3، ص 47 
4- ذخائر العقبی، ص 19 ـ ینابیع المودّه، ج 2، ص117 
5- تهذیب الكمال، مزّی، ج 20، ص 399 ـ  البدایه والنهایه، ج 9، ص 125 ـ تاریخ مدینه دمشق، ج 41، ص386 
6- ینابیع الموده لذوی القربی، قندوزی، ج 3، ص 102 ـ الاصابه، ابن حجر، ج 2، ص 438 ـ لسان المیزان، ج2، ص 451 
7- نور العین فی مشهد الحسین، أبو إسحاق اسفرایینی، ص 84 
8- اخبار مكه، فاكهى، ج‏3، ص 80 
9- تذکره الخواص، ص 102 
10- المصنف، ابن أبی شیبه كوفی، ج 3، ص 175 و ج 8، ص 21 
11- المستدرك على الصحیحین، ج 3، ص336 
12- الأغانی، ج 22، ص 98 
13- عمدةالقاری، ج8، ص79 – المصنف، ج3، ص268 و ج8، ص46 – أسدالغابة، ج1، ص368 – الإستیعاب، ج1، ص330 – تاریخ الإسلام ذهبی، ج4، ص194 – البدایه و النهایه، ج8، ص60 
14- المستدرك علی الصحیحین، حاكم نیشابوری، ج3، ص105، كتاب، معرفة الصحابة 
15- العقد الفرید، ج 4، ص‏283 
16- السیره النبویه، ج 3، ص 171 
17- تاریخ طبری، ج 3، ص 342 
18- سیر أعلام النبلاء، ج 18، ص476 
19- سیر أعلام النبلاء، ج 21، ص 379 
20- سیر أعلام النبلاء ج 15 ، ص 480 و 481 و 482 ؛ تاریخ مدینه دمشق، ابن عساكر، ج 10، ص 272 
21- الروض الفائق، ص 255 ـ الغدیر، ج 11، ص 120 
22- معجم الأدباء، ج 4، ص41، مطرت بناحیه بلخ دما عبیطا سنه 246، ص 17 
23- تاریخ الإسلام، ج 26، ص11 
24- البدایه و النهایه، ج 13، ص 207، حوادث 654 هجرى قمرى 
25- السیرة النبویة ابن هشام ج6، ص75، ح26391 – مسند احمدبن حنبل، ج 6، ص 274 - أنساب الأشراف بلاذری، ج1، ص 243 - مسند أبی یعلى، ج 8، ص63 - تاریخ الأمم و الملوك طبری، ج2، ص232 
26- سیرأعلام النّبلاء ذهبی، ج18، ص444، شرح حال زینبی 
27- تاریخ الطبری ج4 ، ص364  تاریخ مدینه دمشق، ج 65 ، ص 334 
28- تحفة الطالبین فی ترجمة الإمام النووی، علاء الدین علی بن إبراهیم بن العطار - المتوفى724هـ ، ج1 ، ص20






طبقه بندی: امام شناسی، امام حسین(علیه السلام)، براهین شیعه، قرآن و احادیث،

[ پنجشنبه 1392/09/7 ] [ 00:53 ] [ سعید عسگری ]

[ نظرات() ]


مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه