تبلیغات
صراطُ الأقوَم - عدم تحریف

صراطُ الأقوَم

...هرچه دارم همه از عترت و قرآن دارم

«انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله وعترتی اهل بیتی ما ان تمسکتم بهما لن تضلوا ابداً ولن یفترقا حتی یردا علیّ الحوض»“همانا من در میان شما پس از خود، دو بار سنگین را به امانت می‌گذارم: کتاب خدا و عترت و اهل بیتم. تا زمانی که به این دو تمسک بجویید، گمراه نخواهید شد. این دو از هم جدا نمی‌شوند تا زمانی که در حوض کوثر بر من وارد شوند”./مستدرک الوسائل ج11ص372 صراطُ الأقوَم .

انا نحن نزلنا الذكر و انا له لحافظون. (1)


(2)


قرآن در دو آیه فوق از مصونیت‏خویش سخن گفته با جملاتى اطمینان بخش و سرشار از تاكید و تصریح،

آن را اعلام مى‏دارد. در آیه اول كه به صورت جمله اسمیه و با ان همراه با ضمیر منفصل "نحن" و لام تاكید
بیان شده است، همه عوامل تاكید كننده در كلام، در كنار هم قرار گرفته‏اند; تا این حقیقت مهم و جاودانه
را بیان نمایند.

آیه سوره فصلت نیز با قاطعیت و صلابت، مساله مصونیت و تحریف‏ ناپذیرى قرآن را مطرح مى‏نماید.
«عزیز» از ماده عزت است كه به معناى سختى است. البته موارد استعمال آن متفاوت است. در زبان
عرب چیزى را كه تحت تاثیر عامل خارجى قرار نگیرد «عزیز» مى‏گویند. قرآن عزیز است; یعنى كتابى
 است‏سخت و نفوذ ناپذیر كه تحت تاثیر و مغلوب عامل دیگرى واقع نمى‏شود، جملات بعدى آیه در واقع

توضیحى در همین رابطه است:

 لایاتیه الباطل من بین یدیه. این بیان كنایه از آن است كه به هیچ صورتى، باطل در قرآن راه ندارد و در

واقع قرآن یك حالت دفاعى در برابر باطل دارد; چنان آیات و جملاتش مستحكم و استوار است كه هر گونه

نفوذ باطل را در خود عقیم مى‏نماید. وقوع تغییر و تبدیل، چه در جهت افزایش و یا كاهش آیات، چیزى

غیر قرآن و باطل است. بنابراین، نفى باطل، نفى هر گونه تغییر و تحریف است. پس این آیه، هم‏امكان

تحریف بالزیاده و هم تحریف بالنقیصه را رد مى‏نماید.

ممكن است اشكالى به این صورت مطرح شود: استدلال به این دو آیه براى اثبات عدم تحریف قرآن، تنها

در صورتى صحیح است كه خود آنها از قرآن باشند و از كجا معلوم است كه خود این دو آیه از آیات

تحریف‏شده نباشند؟ در پاسخ مى‏گوییم: اولا،مخاطبان بحث ما در تحریف (مدعیان تحریف) هیچ یك قائل

به تحریف بالزیاده نیستند. بنابراین، عدم افزایش در قرآن اتفاقى است.

ثانیا، از آیات تحدى در قرآن، به خوبى بر مى‏آید كه آن‏چه فعلا در اختیار ماست همان قرآن منزل من

عندالله است; زیرا آوردن مثل آن امكان‏ناپذیر نیست. گرچه با آیات تحدى، عدم نقص در قرآن را نمى‏توان

اثبات نمود ولى مى‏توان ثابت نمود كه چیزى به قرآن اضافه نشده است. بنابراین دو آیه مورد بحث نیز از

احتمال تحریف درامان مى‏مانند و با اثبات این دو آیه، عدم وجود نقص در قرآن نیز مطابق مفاد صریح آنها

اثبات مى‏شود. مصطفى را وعده كرد الطاف حق گر بمیرى تو، نمیرد این سبق من كتاب و معجزت را

حافظم بیش و كم كن را، ز قرآن رافضم من تو را اندر دو عالم رافعم طاغیان را از حدیثت، دافعم كس نتاند

بیش و كم‏كردن در او تو به از من حافظى دیگر مجو هست قرآن، مر تو را، هم‏چون عصا كفرها را دركشد

چون اژدها (مولوى)

دوم: دلیل روایى

الف) حدیث متواتر ثقلین كه از طرق عامه و خاصه نقل شده است. (3)

 این حدیث با اختلاف اندكى در الفاظ و تعابیر، سه نكته را به صراحت بیان مى‏كند:

 آن كه پیامبر فرموده است: انی تارك فیكم الثقلین كتاب الله و عترتی;  ما ان تمسكتم بهما لن تضلوا;

  و انهما لن یفترقا حتى یردا علی الحوض.

این حدیث‏شاهدى تام و گواهى قطعى بر عدم تحریف قرآن است و با صراحت اعلام مى‏كند كه قرآن براى

همیشه و تا روز قیامت محفوظ است; زیرا اگر قرآن تحریف شده‏باشد، نه به قرآن مى‏توان تمسك نمود و

نه به عترت; چون عترت جداى از قرآن به عنوان یك حجت مستقل شناخته نمى‏شود. اگر عترت باشد،

ولى قرآن نباشد مفهوم آن افتراق عترت از قرآن است; در حالى كه حدیث ثقلین مى‏گوید این دو هرگز از

یكدیگر جدا نمى‏شوند. با این بیان از حدیث ثقلین روشن مى‏شود كه اعتقاد به استقلال در حجیت هر

 یك از قرآن و عترت - گر چه از سوى بعضى از بزرگان مطرح گردیده است - (4) اعتقادى ناصواب و

نپذیرفتنى است; زیرا دقت در حدیث ثقلین نشان مى‏دهد هر یك از كتاب و سنت از جهتى به دیگرى

وابسته و نیازمند است; به طورى كه اگر یكى از این دو تحریف شود و از بین برود دیگرى نیز از میان

مى‏رود. قرآن به عنوان ثقل اكبر در تبیین و تشریح حدود و ثغور و معانى خویش نیاز به حدیث دارد

- گرچه اصل حجیت آن ذاتى است - و احادیث و روایات به عنوان ثقل اصغر در اصل اعتبار و سندیت‏خویش

نیازمند به قرآنند (5) و درحقیقت قرآن و عترت به عنوان یك حجت به هم آمیخته‏اند; به طورى كه مكمل

یكدیگرند و تمسك به یكى بدون دیگرى معقول نیست. اگر هر یك از قرآن و حدیث به عنوان دو حجت و

دلیل مستقل مطرح بودند، با نبود یكى امكان تمسك به دیگرى وجود داشت; در حالى كه پیامبر فرموده

است: در صورتى كه به این دو تمسك نمایید هرگز گمراه نمى‏شوید. ونیز فرموده‏اند: این دو از هم جدا

نمى‏شوند، تا آن كه در حوض بر من وارد شوند.

ب) روایاتى از ائمه به ما رسیده است كه در حوادث و فتنه‏هاى روزگار، ما را به قرآن ارجاع داده (6) قرآن را

به عنوان پناهگاهى مطمئن معرفى مى‏نمایند. حال اگر كتابى، خود از آسیب فتنه‏هاى روزگار در امان

نمانده باشد آیا مى‏تواند دیگران را از گزند فتنه‏ها مصون نگه‏دارد؟

ج) دلیل دیگرى كه بر عدم تحریف قرآن وجود دارد، روایات عرض بر قرآن است. احادیثى از ائمه وجود دارد

كه فرموده‏اند: آن‏چه را از ما به شما رسیده بر قرآن عرضه كنید; اگر موافق با كتاب الله بود اخذ نمایید، والا

آنها را طرد كنید: ما وافق كتاب‏اللهفخذوه و ما خالف كتاب الله فردوه. (7)

نیز فرموده‏اند: هر سخنى و حدیثى كه موافق با كتاب خدا نباشد

 باطل است: و كل حدیث لا یوافق كتاب الله فهو زخرف. (8)

یا ما لم یوافق من الحدیث القرآن فهو زخرف. (9)

تعابیر دیگرى نیز مشابه با تعابیر فوق در روایات وارد شده است; به گونه‏اى كه مجموعه این روایات در حد

استفاضه است. در این جا به یك نمونه دیگر از این روایات اشاره مى‏كنیم:

قال رسول الله(ص): ان على كل حق حقیقة و على كل صواب نورا،فما وافق كتاب‏الله فخذوه و ما خالف

كتاب الله فدعوه. (10)

مطابق این نقل رسول خدا فرموده است: حقیقت هر حقى و نورانیت هر صوابى، قرآن كریم است. پس

آن‏چه را موافق با كتاب خداست بگیرید و آن‏چه را مخالف بااوست رها كنید.

نظیر همین روایت، روایت دیگرى است از على بن ابى‏طالب دربحار الانوار. (11) ازمجموع این روایات بر

مى‏آید كه آن‏چه اصالت دارد و حق است قرآن‏كریم است. همانند قرآن را دیگران نمى‏توانند جعل كنند; در

حالى كه شبیه سخنان معصومان را مى‏توانند جعل نمایند. بنابراین میزان و ترازوى سنجش حق از

باطل، قرآن است. به‏همین جهت همه روایاتى كه در آنها به گونه‏اى از تحریف قرآن، سخن به میان

آمده‏است، اگر قابل تاویل و توجیه نباشد، به استناد این دسته از روایات باطل و زخرف و مجعولند و هیچ

گونه ارزش و اعتبارى ندارند.

سوم: دلیل عقلى

قرآن، كتابى است كه براى هدایت و راهنمایى بشر نازل شده‏است، و به تصریح آیات آن خداوند انسان را

از مراجعه به قرآن ناگزیر مى‏داند. به ضرورت عقل نیز، باید معارف دینى و اصول كلى و قانون اساسى

اسلام در قالب یك كتاب مدون همواره دراختیار بشر باشد; همان گونه كه در ادیان گذشته نیز وجود

 داشته است; حال این معقول نیست كه خداوند كتابى را در اختیار بشر قرار دهد، سپس آن را رهاكند تا

هركس به میل خود از آن كم نماید و یا بر آن بیفزاید; به عبارت دیگر این خود نقض‏غرض الهى مى‏شود;

زیرا كه در صورت وقوع تحریف در كتابى كه هدى للناس و نذیرا للعالمین و براى همه عصرها و نسل

‏هاست، هدف از انزالش تامین نگشته و اعتبار آن از بین رفته‏است. ممكن است گفته شود مساله

هدایت و راهنمایى انسان‏ها از رهگذر كتاب دین، در تورات و انجیل نیز وجود داشته و در عین حال امروز

همه، حتى دانشمندان مسیحیت و یهودیت قبول دارند كه این دو كتاب تحریف شده‏اند. بنابراین با همه

آن‏چه در مورد ارزش قرآن گفته مى‏شود، احتمال تحریف در این كتاب هم وجود دارد.

پاسخ: مى‏پذیریم كه همه كتب آسمانى پیشین در اصل هدایت و نورانیت و بیان اصول و معارف حقه با

قرآن مشترك بوده‏اند و تفاوت این كتب در فروعات و جزئیات و نیز در درجه كمال و مراتب معارف بوده است.

اما ویژگى خاص قرآن در خاتمیت و مهیمن‏بودن آن است. قرآن به عنوان آخرین كتاب آسمانى و حجت

الهى، هم تصدیق‏كننده تورات و انجیل و هم حافظ و نگهبان اصول و معارفى است كه همه كتاب‏هاى

آسمانى در آن مشترك بوده‏اند. حال اگر قرآن نیز همانند سایر كتب آسمانى دستخوش تغییر و تحریف قرار

 گیرد، لازمه آن از دست رفتن اصول معارف دینى است و دیگر هیچ اعتبارى براى وحى باقى نمى‏ماند. از

سوى دیگر با از بین رفتن حجیت و اعتبار قرآن، اعتبار سنت و روایات نیز از بین خواهدرفت; زیرا حجیت

كلام معصومان به حجیت قرآن باز مى‏گردد.

این بدان خاطر است كه ما معتقدیم دلیل اعتبار و حجیت گفتار معصومان: احادیثى همانند حدیث متواتر

ثقلین است. ائمه معصومین، ثقل اصغرند و تمسك به آنان موجب هدایت و رهایى از ضلالت‏شمرده

شده‏است.

حال اگر سؤال شود: به چه دلیل كلام پیامبر(ص) براى ما حجت است و سندیت دارد؟ در جواب خواهیم

گفت: چون قرآن كه كتاب خداست، كلام پیامبر را حجت قرار داده و افتخار تعلیم و تبیین كتاب را به او داده

(12) و اطاعت از دستورهاى او را واجب شمرده است. (13) از این جا روشن مى‏شود كه حجیت گفتار

معصومان از حجیت گفتار پیامبر ناشى شده و حجیت گفتار پیامبر نیز از قرآن كه حجت بالذات است.

چهارم: تحلیل تاریخى

دلیل دیگر بر عدم تحریف، تحلیلى تاریخى از جایگاه قرآن در میان مسلمانان است. به شهادت تاریخ،

حفظ و قراءت قرآن از آغاز تا كنون در میان مسلمانان از جایگاه ویژه‏اى برخوردار بوده است، به گونه‏اى كه

در اندك زمانى پس از نزول آیات كه به صورت تدریجى صورت مى‏گرفته است، مسلمانان صدر اسلام

 با اشتیاقى وصف‏ناپذیر به حفظ و تعلیم و تعلم آن برخاسته‏اند.كاتبان مخصوصى براى كتابت قرآن وجود

داشته و قراى قرآن داراى بهترین مقام و منزلت اجتماعى بوده‏اند. باگسترش فتوحات اسلامى در زمان

خلیفه اول و دوم و گرایش ملل دیگر به اسلام و قرآن تا قلب اروپا و از سوى دیگر تا شبه قاره هند،

 در همه شهرها و خانه‏ها قرآن تلاوت مى‏گردد. در واقع گسترش اسلام به قدرى سریع و پرشتاب است

كه در اندك زمانى در میان هر یك از شهرهاى اسلامى آن روز ده‏ها قارى و حافظ قرآن یافت و قرآن‏ها یكى

پس از دیگرى استنساخ مى‏شود. استنساخ قرآن‏ها گرچه به جهت رسم‏الخط و كتابت ابتدایى آن زمان

موجب اختلاف قراءات مى‏گردد; اما این‏امر هیچ‏گاه، در اصل قرآن و صیانت آن خدشه‏اى وارد نمى‏سازد.

حال آیا امكان‏پذیر است كتابى این چنین، كه در حافظه‏ها سپرده شده و نسخه‏هایى بى‏شمار از آن

استنساخ گردیده است، از سوى فرد یا افرادى در معرض ازدیاد یا نقصان قرار گیرد و دیگران شاهد این

خیانت باشند و دم بر نیاورند! اگر از عموم مردم چنین انتظار و توقعى نباشد، آیا منطقى است كه

دستگاه خلافت اسلامى و در راس آنان على بن ابى‏طالب(ع) در هنگام قدرت خویش شاهد تحریف كتاب

الهى باشد و در مقابل آن برنخیزد؟ در حالى كه آن حضرت در رابطه با مسایلى از فروع دین نیز از خود

حساسیت نشان مى‏دهد و به عنوان مثال در مورد بیت المال مسلمین و حیف و میل و حاتم بخشى آن

مى‏فرماید:

والله لو وجدته قد تزوج به النساء وملك به الاماء لرددته; فان فی العدل سعة ومن ضاق علیه العدل فالجور

علیه اضیق; (14)

 به خدا قسم اگر بیابم از هدایا و بخشش‏هاى عثمان اموالى را كه با آنها زن‏ها تزویج گشته و كنیزانى

خریده شده، آنها را به صاحبانش برمى‏گردانم; زیرا در عدل و داد براى مردم وسعت است و هركه از عدالت

دلتنگ شود ظلم و ستم او را دلتنگ‏تر سازد.

این برخورد على با اموال مسلمانان است، چه رسد به قرآن و تعرض به آن، كه امام خود را حامى و

پاسدار آن مى‏داند و در كلمات متعددى به توصیف و تبیین و ارزش قرآن پرداخته است. سایر امامان و

پیشوایان دینى نیز همین سیره و روش را در برخورد با قرآن داشته و با عمل و تایید خویش، عدم تحریف

در قرآن را ثابت نموده‏اند.

پنجم: اعجاز قرآن

هر مسلمانى اعتقاد دارد كه قرآن معجزه جاودانه الهى است. اعجاز قرآن داراى ابعاد گوناگونى است كه

یكى از آنها و شاید مهم‏ترین آن فصاحت و بلاغت آن باشد، كه بستگى تام به لفظ و معناى قرآن دارد.

قرآن خود براى اعجازش تحدى نموده و مخالفان را به مقابله خوانده است. آیات متعددى كه بیانگر تحدى

مى‏باشند، با قاطعیت، بر وحیانى‏بودن قرآن و فراتربودن ظاهر و باطن و لفظ و معناى آن از درك و فهم

بشرى صحه مى‏گذارند. این اعجاز با هرگونه تحریف منافات دارد; چراكه تحریف موجب بروز خلل و نقصان

در لفظ و معناى قرآنى كه خداوند براى آن تحدى نموده است، مى‏شود. آیا مى‏توان تصور نمود كه اعجاز

قرآن فقط براى برهه‏اى خاص، یعنى همان نیم‏قرن اول از تاریخ اسلام بوده‏است و پس از آن با وقوع

تحریف، اعجاز قرآن نیز از میان رفته‏است؟

به نظر مى‏رسد اگر رابطه اعجاز قرآن با عدم تحریف از این منظر مورد عنایت قرارگیرد و به پیامدهاى التزام

به تحریف - كه درواقع التزام به لغویت و بطلان اعجاز قرآن است - توجه شود،هرگز براى هیچ مسلمانى

تردیدى در عدم تحریف باقى نخواهدماند.

ششم: شیوه‏هاى اختصاصى و انحصارى قرآن در ایجاد مصونیت براى خویش

قرآن از ساختار و بافتى خاص و ویژه برخوردار است; هم از جهت تفاوت‏هایى كه سوره‏هاى مكى با

سوره‏هاى مدنى دارند و هم از حیث تدریجى‏بودن نزول آیات و هم به لحاظ محتواى دعوت‏ها و پیام‏ها و

دستورالعمل‏هایش.

تامل در این ساختار ویژه از سویى هنرمندى و اعجاز قرآن را در ابعادى دیگر آشكار مى‏سازد، و از طرفى

باور انسان را در عدم وقوع هرگونه تحریف و دستبردى در این كتاب مقدس، افزون‏تر مى‏كند. اینك به موارد

فوق به اختصار اشاره مى‏كنیم:

الف) سور مكى كه در ترتیب نزول مقدم بر سور مدنى بوده‏اند،غالبا سوره‏هایى كوچك با آیاتى كوتاه و

موزون مى‏باشند. (15)

 این امر حفظ و فراگیرى آنها را به غایت آسان مى‏نموده‏است; به‏ویژه آن‏كه تعداد مسلمانان در مكه كم و

محدود و افراد باسوادانگشت‏شمار بوده‏اند. نزول سوره‏هاى قرآن با چنین كیفیتى،جبران‏كننده كمبودها و

نواقص شده و این سوره‏ها هرگز از حافظه‏ها محو نمى‏گردیده‏اند.

ب) تدریجى‏بودن نزول قرآن مجید، این فرصت را به مسلمان مى‏داد كه آیات را به‏آسانى فرا گرفته در حفظ

و قراءت آن بكوشند. بدون شك اگر آیات قرآن یك مرتبه و با نزولى دفعى بر مردم نازل مى‏شد، تحمل و

هضم و درك و حفظ و حراست از آیات در آن شرایط براى مسلمین كارى طاقت‏فرسا و شاید غیر ممكن بود.

ج) محتواى پیام‏ها و دستورها و دعوت‏هاى كتب آسمانى، همواره با منافع زورمندان و سلطه‏جویان در

تعارض و تضاد بوده است. از این‏رو گروهى از آنان به كتمان حقایق كتب آسمانى و تحریف آن كمر

مى‏بستند. قرآن كه آخرین حلقه از سلسله كتاب‏هاى آسمانى است، شیوه‏اى در طرح پیام‏ها و

دستورهاى خود برگزیده است كه راه را بر هر گونه كتمان و تحریف بسته و این كتاب جاودانه را از دستبرد

مغرضان و معاندان و منافقان محفوظ نگه داشته‏است. قرآن در بیان مطالب خویش به بیان كلیات و اصول

اكتفا نموده و شرح و تفسیر آنها را به سنت واگذاشته است. به‏عنوان مثال در قرآن‏مجید هر جا نام

برگزیدگان الهى و انسان‏هاى شایسته زمان نزول‏وحى به میان آمده و از كسى تعریف و یا تمجید

شده، به نام او تصریح نشده‏است; چنان كه هر جا فرد یا جریانى مورد مذمت و لعنت قرارگرفته، نام آن فرد

یا جریان در متن قرآن ذكر نگردیده‏است. این شیوه عمومى قرآن بوده و فقط در مورد مذمت ابولهب و

همسرش استثناءا این شیوه به كار گرفته نشده كه البته خود حكمتى دارد; زیرا عداوت خاص ابولهب و

همسرش به اسلام بر همگان روشن بوده و وابستگى او به قریش و نسبتش با پیامبر باعث مى‏شده

خطرى از این جهت متوجه قرآن نگردد. (16)

(17) كه جریان آن مربوط به مدح و یا ذم فرد نیست.

در این‏جا نمونه‏هایى از آیاتى را كه ناظر به مدح و یا مذمت افراد در قرآن است و از ذكر نام آنان خوددارى

شده‏است ذكر مى‏كنیم:

1. آیه تطهیر (18) كه مصداق آن در سنت مشخص شده است.

2. آیه مباهله (19) كه نام امام حسن(ع) و امام حسین(ع) و حضرت على(ع) و زهرا(س) در آیه ذكر

نگردید.

3. آیه لیلة الفراش (20) كه بر طبق روایات متعدد از شیعه و سنى در شان على بن ابى‏طالب در شامگاه

هجرت پیامبر نازل شده‏است.

4. سوره مباركه كوثر به گزارش بعضى از روایات، مراد وجود با بركت‏حضرت زهرا(س) است. در همین

سوره نام توهین كنندگان به پیامبر، یعنى عاص بن وائل و یا امیة بن خلف نیز ذكر نگردیده‏است.

5. آیه ان جاءكم فاسق بنبا... (21) درباره ولید برادر رضاعى عثمان نازل شده است.

6. سوره منافقون درباره عبدالله بن ابى سركرده منافقان نازل شده‏است; در عین حال نامى از او به میان

نیامده‏است.

آن‏چه ذكر شد تنها اندكى از انبوه مواردى است كه در قرآن به چشم مى‏خورد. راستى اگر قرآن در همه

موارد با صراحت از گروهى تعریف و تمجید و علنا در مورد عده‏اى زبان به مذمت و نكوهش مى‏گشود،

مخالفان گروه اول و مخاطبان گروه دوم چه بلایى بر سر قرآن مى‏آوردند؟ به ویژه آن كه دودمان بنى‏امیه

كه قرآن از آنها باعنوان شجره ملعونه (22) یاد مى‏كند بعدها خود به خلافت دست‏یافتند.

شگفتا كه این همه دقت و ظرافت در بیان پیام‏هاى الهى و یك چنین روان‏شناسى در آن برهه از زمان در

مورد این كتاب آسمانى اتفاق مى‏افتد تا زمینه و بهانه هر گونه دستبرد و تحریف را از ساحت مقدس

قرآن‏مجید از بیخ و بن بركند و آن را تا همیشه تاریخ جاودانه سازد و آن بشارت الهى محقق گردد كه انا

نحن نزلنا الذكر و انا له لحافظون.

عدم تصریح آیات به نام و القاب افراد، مسلمانان را به خطا نینداخت; زیرا قرآن، براى حل این اشكال راهى

روشن ارائه كرده‏است. در خبرى صحیح از ابوبصیر (23) نقل شده كه از حضرت صادق(ع) در مورد آیه اطیعوا

الله واطیعوا الرسول واولى الامر منكم سؤال نمودم كه مراد از اولوالامر كیست؟

حضرت فرمود: این آیه در مورد على بن ابى‏طالب، امام حسن و امام حسین نازل شده‏است.

عرض كردم: مردم مى‏گویند چرا نام على(ع) و اهل بیت او در كتاب خدا نیامده‏است؟

حضرت فرمود: به آنان بگو، نماز بر پیامبر نازل شد; در حالى كه خداوند براى مردم عدد ركعات آن را

مشخص ننموده بود;

چرا كه پیامبر باید براى آنان تفسیر نماید، و همین طور زكات بر پیامبر نازل شد، اما خداوند بیان نفرمود از

هر چهل مثقال نقره، یك نقره زكات دارد. حج بر پیامبر نازل شد; در حالى كه خداوند به مردم نفرمود هفت

مرتبه طواف نمایید; چون پیامبر كسى است كه تبیین و تفسیر این آیات و كلیات را به عهده دارد.

آن‏گاه امام صادق فرمود: آیه اطیعوا الله واطیعوا الرسول واولى الامر منكم در شان على بن ابى‏طالب و

امام حسن و امام حسین: نازل شد. رسول خدا در روز عید غدیرخم فرمود:

 من كنت مولاه فهذا علی مولاه، از این روایت و روایاتى نظیر آن به‏خوبى استفاده مى‏شود كه بیان كلیات

معارف دینى را قرآن بر عهده دارد، و تفسیر و تبیین و توضیح آن بر عهده پیامبر و امامان است. خود قرآن

كریم در مواردى این امر را ازجمله امتیازات پیامبر(ص) شمرده است.

آن‏جا كه پیامبر را معلم كتاب الهى معرفى مى‏نماید:

هو الذى بعث فى الامیین رسولا منهم یتلوا علیهم آیاته و یزكیهم و یعلمهم الكتاب والحكمة.... (24)

آن جا كه پیامبر را مبین و مفسر قرآن معرفى مى‏كند:

وانزلنا الیك الذكر لتبین للناس ما نزل الیهم. (25)

و آن‏جا كه به طور كلى و با فرمانى عام همگان را به اطاعت از اوامر و نواهى رسول خویش فرا مى‏خواند:

و ما آتاكم الرسول فخذوه و ما نهاكم عنه فانتهوا. (26)

بنابراین هیچ گونه دغدغه‏اى درمورد عدم ذكر شان نزول آیات در قرآن باقى نمى‏ماند; زیرا مصلحتى ایجاب

كرده تا قرآن به صراحت از شایستگان و اهل بیت عصمت و طهارت نام نبرد و در همان حال با معرفى

پیامبر به عنوان معلم و مبین ومفسركتاب، راه را براى وصول به حقایق قرآنى براى انسان‏ها همواره كرده

است وقرآن در عین آن‏كه از خطر تعرض و تحریف مصون مانده، حقایق آن نیز كتمان نشده است.

هفتم: وجوب قراءت یك سوره كامل پس از حمد درنمازهاى واجب روزانه

به دستور امامان معصوم: قراءت یك سوره كامل بعد از حمد در ركعت اول و دوم نمازهاى پنج‏گانه روزانه،

واجب است و این حاكى از اعتقاد امامیه به نیفتادن چیزى از قرآن است. قائلان به تحریف نمى‏توانند

قراءت سوره‏اى را كه محتمل تحریف است، جایز و مجزى بدانند; زیرا اشتغال یقینى، براءت یقینى

مى‏خواهد. بنابراین، این ترخیص از سوى ائمه فى‏نفسه دلیل عدم وقوع تحریف در قرآن خواهد بود. (27)

هشتم: «ذكر» بودن قرآن

علامه طباطبائى با استناد به دو آیه «حفظ‏» (28) و «عدم اتیان باطل‏» (29) كه واژه «ذكر» در هر دو آیه به

كار رفته است، این واژه را جامع و دربردارنده همه اوصاف و حقایق معارف قرآنى دانسته است و از آن‏جا

كه قرآن موجود به كامل‏ترین نحو ممكن، واجد همه آثار و خصوصیات بیان‏شده از سوى خداوند است،

صفت «ذكر»بودن و زنده و جاوید بودن آن هم‏چنان باقى است، و همین امر دلیل عدم تحریف قرآن

 است; چون درصورت تغییر، دیگر قرآن برخوردار از اوصاف ذكرشده نمى‏بود. (30)

نهم: استناد امامان معصوم: به آیات قرآن

اخبارى وجود دارد كه امامان معصوم: در ابواب مختلف به آیات متعددى از قرآن‏كریم به همان نحوى كه در

قرآن فعلى وجود دارد، استناد و تمسك نموده‏اند; حتى در مورد آیاتى كه روایات تحریف در زمینه آنها وجود

دارد. این امر بهترین شاهد است بر این كه مراد معصومان: از این سخن كه قرآن این‏گونه نازل شده،

 تفسیر آن بوده‏است.

دهم: ضرورت تواتر قرآن

در مباحث مربوط به قراءات بیان گردید كه گرچه قراءات گوناگون متواتر نیستند اما نص قرآن بالضروره متواتر

است; یعنى از هر نسلى به نسل دیگر به تواتر نقل شده‏است. این امر نیز با قول به تحریف ناسازگار

است. (31)

گزیده مطالب

دلایل عدم تحریف عبارتند از:

1. دو آیه حفظ (حجر، 9) و عدم اتیان باطل در قرآن (فصلت، 41).

2. حدیث متواتر ثقلین كه تفكیك‏ناپذیرى قرآن و سنت را از یكدیگر بیان مى‏كند. از آن‏جا كه این دو توام با

هم حجیت دارند، تحریف در قرآن مستلزم بى‏اعتبارشدن سنت و تمسك به آن منهاى قرآن ممنوع خواهد

بود.

3. روایات ارجاع به قرآن در حوادث و فتنه‏هاى روزگار.

4. احادیث لزوم عرضه حدیث بر قرآن، جهت‏سنجش صحت وسقم آن.

5. دلیل عقلى لزوم محفوظ ماندن اصلى‏ترین منبع دین و قانون اساسى اسلام كه هدى للناس بودن

ویژگى آن است. قرآن تحریف شده دیگر نمى‏تواند هدى للناس باشد و این نقض غرض است.

6. یك تحلیل ساده تاریخى از جایگاه قرآن در میان مسلمانان و اشتیاق وصف‏ناپذیر آنان در حفظ و تعلیم و

تعلم آن و وجود قاریان و حافظان ممتاز در طول تاریخ اسلام و نیز امامان معصوم، كه خود را حافظ قرآن و

كیان اسلام دانسته درباره قداست آن از خودحساسیت نشان مى‏داده‏اند، عدم تحریف را ثابت مى‏نماید.

7. قرآن براى اعجاز خویش تحدى نموده‏است. اعجاز با هرگونه تحریفى منافات دارد; زیرا تحریف موجب

بروز خلل و نقص در قرآن مى‏شود و چنین قرآنى دیگر نمى‏تواند معجزه‏اى جاودانه باشد.

8. ویژگى سوره‏هاى مكى كه مقدم بر سوره‏هاى مدنى بوده‏اند، تدریجى‏بودن نزول آیات و شیوه خاص

بیان معارف و تعریف و تمجید و یا مذمت و نكوهش افراد و گروه‏ها در قرآن، ساختار و بافتى از قرآن ارائه

داده است كه اساسا این كتاب مقدس را تحریف‏ناپذیر كرده‏است.

9. وجوب قراءت یك سوره كامل پس از حمد در نمازهاى واجب روزانه.

10. ذكربودن قرآن و بقاى این وصف كه جامع همه اوصاف ومعارف قرآنى است در همین قرآنى كه نزد

ماست.

11. استناد امامان معصوم به آیات قرآن در موارد مختلف.

12. متواتر بودن قرآن و منافات آن با تحریف.

******************************************************

پى‏نوشتها

1. حجر (15) آیه 9.

2. فصلت (41) آیه 41 و 42.

3. جهت اطلاع بیشتر ر.ك: الغدیر و علوم القرآن عند المفسرین، ج‏1، ص‏187-206.

4. البیان، ص‏212.

5. توضیح بیشتر در این زمینه در دلیل سوم آمده است.

6. اصول كافى، كتاب فضل القرآن، ج‏4، ص‏398.

7. وسائل الشیعه، ج‏18، باب‏9 از ابواب صفات قاضى، ح 19، 29 و 35.

8. همان، ح‏14.

9. همان، ح‏12.

10. همان، ح‏10.

11. بحارالانوار، ج‏2، ص‏227.

12. بقره(2) آیه 129 و151; آل‏عمران(3) آیه 164.

13. حشر(59) آیه‏7; آل‏عمران(3) آیه 32 و 132; محمد(47) آیه‏33.

14. نهج‏البلاغه، خ‏15.

15. دقت‏شود در جزء 29 و 30 قرآن‏مجید.

16. ر.ك: كیهان اندیشه، شماره 28، مقاله استاد سید مرتضى عسكرى.

17. احزاب(33) آیه‏37.

18. انما یرید الله لیذهب عنكم....

19. آل‏عمران (3) آیه‏61: قل تعالوا ندع ابناءنا....

20. بقره (2) آیه 207: و من الناس من یشری....

21. حجرات(49) آیه 6.

22. اسراء(17) آیه 60.

23. الوافى، ج‏2، باب‏30، ص‏63، به نقل از البیان، ص‏251.

24. جمعه(62) آیه‏2; بقره(2) آیه 129 و 151.

25. نحل(16) آیه‏44.

26. حشر(59) آیه 7.

27. قرآن‏پژوهى، ص‏116، به نقل از البیان، و التحقیق.

28. حجر(15) آیه 9.

29. فصلت(41) آیه 41.

30. جهت آگاهى بیشتر ر.ك: المیزان، ج‏12، ص‏103-110.

31. ر.ك: صیانة القرآن من التحریف، ص‏37.





طبقه بندی: پیامبرشناسی، براهین شیعه، قرآن و احادیث،

[ چهارشنبه 1392/04/5 ] [ 23:22 ] [ سعید عسگری ]

[ نظرات() ]


مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه