تبلیغات
صراطُ الأقوَم - النَّبِیُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِینَ...

صراطُ الأقوَم

...هرچه دارم همه از عترت و قرآن دارم

«انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله وعترتی اهل بیتی ما ان تمسکتم بهما لن تضلوا ابداً ولن یفترقا حتی یردا علیّ الحوض»“همانا من در میان شما پس از خود، دو بار سنگین را به امانت می‌گذارم: کتاب خدا و عترت و اهل بیتم. تا زمانی که به این دو تمسک بجویید، گمراه نخواهید شد. این دو از هم جدا نمی‌شوند تا زمانی که در حوض کوثر بر من وارد شوند”./مستدرک الوسائل ج11ص372 صراطُ الأقوَم .

خطبه غدیر یكی از خطبه هایی است كه پیامبر (صلی الله علیه وآله) وقت بر گشتن از حجة الوداع در منطقه‌ای بنام غدیر خم در مقابل انبوهی از مسلمانان كه بیش از صد هزار گفته شده است امامت مولا علی (علیه السلام) را به دستور خداوند ابلاغ واعلام رسمی نمودند. در این خطبه رسول خدا (صلی الله علیه وآله)، ولایت امیر المومنین (علیه السلام) را مانند ولایت خودش بر مسلمانان دانسته و تصریح می‌كند به این كه: 
ألست أولى بكم من أنفسكم ؟ قالوا : نعم، قال : من كنت مولاه فعلی مولاه. 
كسی را كه من مولی اولی به تدبیر و تصرف اوهستم، علی مولی او است. 
در تعبیر دیگر این چنین آمده است : 
إن الله مولای وأنا ولی كل مؤمن من كنت ولیه فهذا ولیه. 
ودر تعبیر سوم آمده است : 
یا أیها الناس من أولى بكم من أنفسكم ؟ قالوا : الله ورسوله أعلم. قال : ألست أولى بكم من أنفسكم ؟ قالوا : بلى. قال : « من كنت مولاه فعلی مولاه ». 
رسول خدا با جمله « ألست اولی بالمؤمنین» می‌خواست آن‌ها را به یاد این آیه از قرآن كریم بیندازند كه : « النَّبِیُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنفُسِهِمْ » 
پیامبر نسبت به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است. 
بعد با اقرار گرفتن از آن‌ها این مطلب را دیكته كرد كه : هر كس من به خودش سزاوارتر هستم، علی نیز همان منصب را دارد. 

شبهه : 
در این كه منظور از « أَوْلَى » در آیه « النَّبِیُّ أَوْلَى بالمؤمنین من أنفسهم » اولی به تصرف است اجمالاً جای تردید نیست ؛ اما در عین حال برای عده‌ای از برادران اهل سنت این شبهه و اشكال مطرح پیش آمده كه با چه دلیل و مستندی كلمه «اولی» در خطبه غدیر حمل بر اولی به تصرف و تدبیر می گردد ؟ 
سوال دیگری كه مطرح شده این است كه كار برد كلمه ای «اولی» در این خطبه، ریشه در قرآن دارد، و آیه « النَّبِیُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنفُسِهِمْ » دارد، به چه دلیل می‌گویند كه این واژه به معنای اولی به تصرف وتدبیر آمده است ؟ حمل كلمه « اولی » بر اولی به تصرف و تدبیر وجه و موردی ندارد ؛ زیرا این حدیث برای تنبیه و آگاهاندن مورد خطاب است به این كه من نسبت به خود تان سزاوار و اولی به تصرف هستم ؛ اما كار به بیان اولی به تصرف دیگران ندارد. 
برای روشن شدن پاسخ این شبهه لازم است كه این كلمه هم از نظر لغت و هم از نظر كاربرد در تفسیر ؛ به ویژه از دیدگاه مفسرین اهل سنت تحقیق و بررسی دقیق صورت گیرد تا كاربرد این كلمه در خطبه پیامبر در جریان غدیر روشن گردد. 
آیا به منظور ابلاغ و اعلام رسمی حق اولویت به تصرف و تدبیر امیر المومنین علیه السلام به جعل و تشریع الهی (كه همان ولایت الهی است) بعد از پیامبر (صلی الله علیه و آله) صورت گرفته یا به منظور اعلام این مطلب كه محبت و دوستی كه مسلمانان به پیامبر داشتند با امیر المومنین داشته باشند انجام پذیرفته است ؟ 
نقد و بررسی شبهه : 
مفهوم شناسی« اولی » : 
«أولی» در لغت : 
اولی از «الولی» كه ریشه آن «و ـ ل ـ ى» مشتق شده است. معناى اصلى «ولى» قرار گرفتن چیزى در كنار چیز دیگرى است، به نحوى كه فاصله در میان آن دو نباشد. از این معنا مى توان به نزدیكى، قرب و دنو تعبیر كرد. راغب مى گوید : 
«الولاء والتوالی أن یحصل شیئان فصاعداً حصولاً لیس بینهما ما لیس منهما، ویستعار ذلك للقرب من حیث المكان ومن حیث النسبة ومن حیث الدین ومن حیث الصداقة والنصرة والاعتقاد والولایة : النصرة. والولایة : تولى الأمر. و قیل : الولایة والولایة نحو الدلالة والدلالة. وحقیقته : تولى الامر ». 
الراغب الأصفهانی المفردات فى غریب القرآن،، كتاب الواو ص 533. 
دو چیز، هر گاه چسبیده و كنار هم قرار گیرند كه شىء سوم، میان آن دو فاصله‌اى پدید نیاورد كه پیوندشان را از هم بگسلاند، «ولى» معنا و مفهوم پیداكرده و این معنا در جای دیگر كه قرب مكانی و نسبت و راستی و همكاری و عقیده داشته باشد به صورت استعاره به كار می رود. ولایت (به فتح واو) به معنای نصرت و ولایت (به كسر واو) به معنای سرپرستی به كار می رود. .. حقیقت معنای ولایت همان سرپرستی است. 
ابن اثیر می نویسد : الولایة تشعر بالتدبیر والقدرة والفعل. 
ولایت اشاره و دلالت بر تدبیر و اعمال قدرت و انجام كاری دارد. 
ابن الأثیر، النهایة فی غریب الحدیث، ج5، ص227. 
فراهیدی می نویسد : ولی : فی أَسماء اللَّه تعالى : الوَلیُّ هو الناصِرُ، و قیل : الُمَتَوَلِّی لأُمور العالم و الخلائق القائمُ بها، و من أَسمائه عز و جل : الوالی، و هو مالِكُ الأَشیاء جمیعها المُتَصَرِّفُ فیها. قال ابن الأَثیر : و كأَن الوِلایة تُشعر بالتَّدْبیر و القُدرة و الفِعل، و ما لم یجتمع ذلك فیها لم ینطلق علیه اسم الوالی. ابن سیدة : وَلیَ الشی‏ءَ و وَلیَ علیه وِلایةً و وَلایةً، و قیل : الوِلایة الخُطة كالإِمارة، و الوَلایةُ المصدر. ابن السكیت : الوِلایة، بالكسر، السلطان، و الوَلایة و الوِلایة النُّصرة. 
كمله «ولی»‌ در اسمای خداوند متعال به معنای یاری كننده است بعضی گفتند : به معنای سرپرست امور عالم و خلائق كه قائم به آن است. و از اسمای خداوند است « الوالی » كه همان مالك تمام اشیا و متصرف در آن است ابن اثیر می گفته است : ولایت دلالت بر تدبیر، قدرت و فعل دارد وقتی این امور در نبود بر آن اسم ولی به كار نمی رود. .. ابن سكیت می‌گوید : ولایة به كسر سلطنت و حكومت است و ولایت به فتح به معنای نصرت است. 
كتاب العین، ج‏8، ص 365. 
صاحب مجمع البحرین می نویسد : والولی : الوالی، وكل من ولی أمر أحد فهو ولیه. والولی هو الذی له النصرة و المعونة. والولی الذی یدیر الأمر، یقال : فلان ولی المرأة إذا كان یرید نكاحها. وولی الدم : من كان إلیه المطالبة بالقود. والسلطان ولی أمر الرعیة، ومنه قول الكمیت فی حق علی بن أبی طالب. ونعم ولی الأمر بعد ولیه ومنتجع التقوى ونعم المقرب. 
ولی به معنای حاكم است و هركسی كه امر فردی دیگری را به عهده دارد او ولی آن كس است. ولی كسی است كه دیگری را یاری و همكاری می كند. ولی به معنای كسی است كه تدبیر و اداره امور می كند ؛ مثل این كه گفته می شود : فلانی ولی زن است زمانی كه قصد داشته باشد او را به عقد كسی دربیاورد، «ولی خون» به كسی می گویند كه حق مطالبه قصاص را دا شته باشد. حاكم ولی امر رعیت است. از این معنا است كلام كمیت در حق مولا علی (علیه السلام) كه گفت : بهترین ولی هستی بعد از ولی و بهترین داروی تقوی و نزدیك كننده هستی. 
مجمع البحرین، ج‏1، ص 455. 
نتیجه : بنا بر آن چه در تفسیر لغت شناسان راجع به كلمه اولی و ولی بیان شد این مطلب به دست می آید كه این كلمه به معنای سلطنة و ولایت می باشد. 
«أولی» در اصطلاح مفسرین : علما و مفسرین اهل سنت آیه « النبی اولی باالمو منین من انفسهم» را دو گونه تفسیر و معنا كرده‌اند : برخی با توجه به پیش فرض‌ها و رسوبات ذهنی كه داشته‌اند آن را به معنای محبت و نصرت گرفته ؛ و عده غالبی از مفسرین سنی این آیه را به معنای «اولی به تصرف و تدبیر » تفسیر نموده‌اند كه اینك به برخی از آن ها اشاره می گردد. 
شهاب الدین آلوسی (متوفای 127 هـ) : 
آلوسی مفسر مشهور سنی، با تصریح بر این كه معنای «اولی» این است كه خداوند، ولایت پیامبر(ص) را اشدّ و اقرب از خود شان قرار داده است، می نویسد : «النبى أولى بالمؤمنین» أی أحق وأقرب إلیهم «مّنْ أَنفُسِهِمْ» أو أشد ولایة ونصرة. .. 
پیامبر نسبت به مؤمنین أولی است ؛ یعنی سزاوارتر و نزدیك تر از مردم به خود شان است. ... 
الآلوسی، أبوالثنا شهاب الدین الدین محمود ابن عبدالله الحسینی، 1217 127 هـ، 18 2-1854م، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم والسبع المثانی، ج 16، ص 42. 
بغوی شافعی (متوفای 51 هـ) : 
وی در ذیل آیه می‌نویسد « فی نفوذ حكمه فیهم، ووجوب طاعته علیهم، وقال ابن عباس وعطاء : یعنی إذا دعاهم النبی ودعتهم أنفسهم إلى شیء كانت طاعة النبی أولى بهم من أنفسهم. 
منظور نفوذ حكم در آن‌ها و وجوب اطاعت بر آن‌ها است. ابن عباس گفته است : وقتی پیامبر (ص) چیزی از آن‌ها بخواهد ؛ ولی خودشان به چیز دیگری تمایل داشته باشند‌، اطاعت از پیامبر‌صلی الله علیه وآله، سزاواتر است كه اطاعت شود.  
أبو محمد الحسین بن مسعود بن محمد بن الفراء، البغوی الشافعی، (متوفای 51 هـ) معالم التنزیل، ج3 ص 5 7، دار طیبة للنشر والتوزیع، الرابعة، 1417 هـ - 1997، حققه وخرج أحادیثه محمد عبد الله النمر عثمان جمعة ضمیریة سلیمان مسلم الحرش. 
ابن كثیر در باره تفسیر بغوی به نقل از خازن و ابن تیمیه می نویسد : من أجل المصنفات فی علم التفسیر وأعلاها، وأنبلها وأسناها، جامع للصحیح من الأقاویل، عار عن الشبه والتصحیف والتبدیل، محلى بالأحادیث النبویة. 
از مهم ترین و مشهور ترین ومحكم ترین تفاسیر است كه در بردارنده اقوال صحیح وخالی از شبهه و تحریف و تبدیل بوده و آراسته به احادیث نبوی است. ابن تیمیة در أصول التفسیر، راجع به جایگاه تفسیر بغوی می نویسد : 
والبغوی تفسیره مختصر من الثعلبی، لكنه صان تفسیره عن الأحادیث الموضوعة والآراء المبتدعة. 
تفسیر بغوی مختصر از تفسیر ثعلبی است اما خالی ازرویاتی موضوعه وآراء غیری دینی است. 
تفسیر ابن كثیر - ابن كثیر - ج 1، ص المقدمة 2 
محمد بن علی شوكانی (125 هـ) : شوكانی در فتح قدیر، بعد ذكر این عبارت دارد : 
فإذا دعاهم النبی صلى الله علیه وسلم لشیء ودعتهم أنفسهم إلى غیره وجب علیهم أن یقدّموا ما دعاهم إلیه ویؤخّروا ما دعتهم أنفسهم إلیه، ویجب علیهم أن یطیعوه فوق طاعتهم لأنفسهم، ویقدّموا طاعته على ما تمیل إلیه أنفسهم وتطلبه خواطرهم. 
الشوكانی، محمد بن علی (1173هـ 125 ه، 1759-1834م)، ج4، ص261، طبع ونشر : عالم الكتب. 
پس اگر پیامبر (صلی الله علیه و آله) از مسلمانان چیزی بخواهد و نفس آن‌ها به امر دیگری فرا خواند، بر آن‌ها واجب است كه دستور پیامبر (صلی الله علیه و آله) را مقدم بدارند و بر آ‌ن‌ها واجب است كه اطاعت از آن حضرت را برتر از اطاعت خود بدانند و اطاعت ایشان را برخواهش‌های نفسانی خود بدارند. ... 
ترجمه ابن عاشور : زركلی در ترجمه ابن عاشور می گوید : نقیب أشراف تونس وكبیر علمائها، فی عهد البای محمد الصادق ( باشا ). ولی قضاءها سنة 1267 ه‍، ثم الفتیا سنة 1277، فنقابة الاشراف. 
ابن عاشور از اشراف و از بزركان عالمان تونس در زمان بای محمد صادق بوده. وی سرپرستی قضاوت را در سال 1267 وریاست فتوا را، سال 1277، به عهده داشته است. 
العلام، ‌ خیر الدین الزركلی، ج 6، ‌ ص 173. 
سراج الدین إبن عادل (متوفای قرن 9هـ) : ابن عادل در تفسیر كلمه «اولی» می نویسد : 
« النبی أولى بالمؤمنین مِنْ أَنْفُسِهِمْ » أی من بعضهم ببعض فی نفوذ حكمه ووجوب طاعته علیهم. وقال ابن عباس وقتادة وعطا : یعنی إذا دعاهم النبی صلى الله علیه وسلم ودعتهم أنفسهم إلى شیء كانت طاعة النبی صلى الله علیه وسلم أولى بهم من طاعة أنفسهم. ... 
پیامبر صلی‌الله علیه آله‌‌ در نفوذ حكم و وجوب اطاعت از خود انسان سزاوار است. ابن عباس و قتادة و عطا گفته‌اند :‌ منظور این است كه وقتی پیامبر صلی الله علیه وآله به امری دعوت می كند و نفس انسان به امری دیگر، اطاعت امر پیامبر صلی الله علیه وآله سزاوار تر است از اطاعت نفس.  
أبو حفص سراج الدین عمر بن علی بن عادل الحنبلی الدمشقی النعمانی، متوفای قرون 9، ‌‌‌‌تفسیر اللباب ج 13، ص 52. 
أبو محمد التستری (متوفای 233هـ) : معنای كلمه «اولی» به ولایت و تدبیر به گونه ای روشن است كه تستری در ذیل این آیه می نویسد: 
من لم یر نفسه فی ملك الرسول صلى الله علیه وسلم، ولم یر ولایة الرسول صلى الله علیه وسلم فی جمیع الأحوال لم یذق حلاوة سنته بحال، لأن النبی صلى الله علیه وسلم هو أولى بالمؤمنین، والنبی صلى الله علیه وسلم یقول : « لا یؤمن أحدكم حتى أكون أحب إلیه من نفسه وماله وولده والناس أجمعین ». 
كسی كه خودش را در قلمرو حاكمیت وملكیت پیامبر نمی داند و ولایت آن حضرت را درتمام شئون واحوالات نبید، حلاوت وشرینی سنت آن حضرت را تا به حال نچشیده است ؛ در حال كه پیامبر )ص( فرمودند : كسی ایمان نیاورده مگر این من محبوب تر از جان ومال وفرزند وتمام مردم در نزد او باشم. 
التُّسْتَرِی، أبو محمد سهل بن عبد الله، تفسیر التستری، ج 1، ص 1419 
سمعانی در باره تستری می نویسد : أبو محمد سهل بن عبد الله بن یونس بن عیسى بن عبد الله بن رفیع التستری الساكن بالبصرة صاحب كرامات وآیات صحب ذا النون المصری توفی سنة ثلاث وثلاثین ومائتین. .. 
السمعانی، الأنساب، ج 1 ص، 465. 
ذهبی راجع به موقعیت تستری می گوید : تستری صوفی و زاهد بود وی دارای كلام نافع و مواعظ نیكو بوده است. 
سهل بن عبد الله ابن یونس، شیخ العارفین، أبو محمد التستری، الصوفی الزاهد. ..له كلمات نافعة، ومواعظ حسنة، وقدم راسخ فی الطریق. 
سیر أعلام النبلاء، الذهبی، ج 13 ص، 33 . 
جمعی از علمای الأزهر : علمای ازهر در ذیل این آیه می نویسند : 
النبى صلی الله علیه وآله أحق ولایة بالمؤمنین، وأرحم بهم من نفوسهم، فعلیهم أن یحبوه ویطیعوه، وأزواجه أمهاتهم فى التوقیر وحرمة التزوج بهن بعده. 
پیامبر صلی الله علیه وآله سزاوار تر است از نظر ولایت به مؤمنین ؛ پس بر شما است كه او را دوست بدارید و از وی اطاعت نماید. 
تفسیر المنتخب، مجموعة من العلماء - لجنة من علماء الأزهر، ج 2، ص 228، طبق برنامه المكتبة الشاملة. . 
«أولی» در اصطلاح محدثین : محدثین نیز همانند مفسران سنی برای «أولی» دو نوع تفسیر كرده‌اند : برخی به معنای محبت و نصرت گرفته‌اند ؛ ولی رویكرد غالب محدثین سنی این است كه «أولی» به معنای أولویت در تدبیر و تصرف است. 
بسیاری از محدثین، شبهات و اشكالاتی را كه در معنای « اولی » صورت گرفته به شدّت رد نقد و نقد نموده‌اند ؛ همان گونه كه اشكال و شبهه در سند این حدیث را بی مورد و بی وجه تلقی نموده‌اند. لذا استعمال وكاربرد كلمه «اولی » در معنای اولی به تصرف و تدبیر كه همان ولایت به تصرف بوده، امر پذیرفته شده و مقبول اغلب آن‌ها است. 
حلبی كه دلالت كلمه «اولی» در خطبه غدیر ر ا در معنای ولایت پذیرفته و در این باره می‌نویسد : 
وهذا أقوى ما تمسكت به الشیعة والإمامیة والرافضة على أن علیا كرم الله وجهه أولى بالإمامة من كل أحد وقالوا هذا نص صریح على خلافته سمعه ثلاثون صحابیا وشهدوا به قالوا فلعلى علیهم من الولاء ما كان له (علیه السلام) بدلیل قوله (صلی الله علی و آله) ألست أولى بكم وهذا حدیث صحیح ورد بأسانید صحاح وحسان ولا التفات لمن قدح فی صحته كأبی داود وأبی حاتم الرازی وقول بعضهم إن زیادة اللهم وال من والاه إلى آخره موضوعة مردود فقد ورد ذلك من طرق صحح الذهبی كثیرًا. 
این «روایت» قوی ترین دلیلی است كه شیعه به آن تمسك نمودند به این كه مولا علی (علیه السلام) سزاوارتر به امامت از دیگران است. گفته‌اند : كه این نص صریح بر خلافت علی است كه سی نفر صحابی آن را استماع نموده و به آن شهادت داده وگفتند به این كه مولا علی (علیه السلام) نسبت به مسلمانان ولایت دارند به دلیل قول رسول خدا « ألست أولى بكم...» این حدیث صحیحی است كه با سند های صحیح وحسن نقل شده است. برخی مثل ابی داود و ابی حاتم رازی كه ارادی بر حدیث كردند این خدشه قابل توجه نیست. و نظر بعضی كه جمله ای « اللهم وال من والاة إلى آخره...» را ساختگی دانسته اند مردود است. 
علی بن برهان الدین الحلبی الوفاة( 1 44)، السیرة الحلبیة فی سیرة الأمین المأمون، ج 3، ص 336، دار النشر دار المعرفة بیروت 14 
فهم و درگ مردم عادی آن زمان از كلمه «اولی» ولایت و سزا وار بودن در تدبیر بوده است ؛ نعمان ابن حارث همین معنا را از كلمه «اولی » در خطبه غدیر فهمیده بود ؛ لذا بر این كار پیامبر (ص)‌‌ اعتراض نموده به این كه چرا علی (ع) را به مقام ولایت و برتری بر بقیه مسلمانان گماشته است ؟ ثعلبی در این باره می نویسد : 
فشاع ذلك وطار فى البلاد، فبلغ ذلك الحارث بن النعمان القهرى، فاتى رسول اللّه على ناقة له حتى اتى الابطح فنزل عن ناقة. فقال: یا محمد امرتنا عن اللّه ان نشهد ان لا اله الاّ اللّه وانّك رسول اللّه فقبلناه منك، وامرتنا ان نصلى خمساً. وبالزكات،. وبالحج، فقبلناه وامرتنا ان نصلى شهراً فقبلناه منك. ثم لم ترض بهذا حتى رفعت بضبعى ابن عمك تفضّلته علینا وقلت: من كنت مولاه فعلى مولاه، فهذ شىء منك ام من اللّه تعالى. 
فقال: «والذى لا الاّ اللّه هو هذا من اللّه» فولّى الحرث بن النعمان یدیر راحلته وهو یقول: اللّهمّ ان كان ما یقع له حقاً فامطر علینا حجارة من السماء او ائتنا بعذاب الیم، فما وصل الیها حتى رماه اللّه به حجر فسقط على هامشیه وخرج من دُبره فقتله وانزل اللّه. 
این خبر در بلاد مختلف پخش و منتشر شد و به گوش حرث بن نعمان نیز رسید. وى سوار شترش گردید و به نزد پیامبر آمد وقتى پیاده شد گفت: یا محمد(صلى الله علیه وآله وسلم) ما را به شهادت بر خدا و پیامبر او امر كردى پذیرفتیم. گفتى پنج بار نماز بخوانیم، زكات بپردازیم، روزه بگیریم و حج انجام دهیم، و پذیرفتیم. پس به همه اینها راضى نشدى ودست پسر عموى خود را بلند كردى، او را بر ما برترى دادى و گفتى: (من كنت مولاه فعلى مولاه) آیا این سخن از جانب توست یا از طرف خدا عزّ وجلّ؟ پس پیامبر(ص) فرمود: قسم به خدایى كه جز او خداى دیگرى نیست، این امر از طرف خداوند متعال است. پس حرث در حالى كه براى سوار شدن به سمت ناقه خود مى رفت گفت: خدایا اگر آنچه محمد مى گوید حق است پس سنگى از آسمان بر من بباران یا بر من عذاب دردناك بفرست. هنوز به ناقه اش نرسیده بود كه سنگى از آسمان بر سرش خورد از پایین بدن او بیرون آمد. پس از آن خداوند آیات یك تا سوم سوره معارج را نازل كرد. 
ابو اسحاق احمد المعروف بالامام الثعلبى، الكشف والبیان، ج 1 ، ذیل آیه 1 ـ 3 سوره معارج، )1 8(، دار احیاء التراث العربى، ط. 1، 1422 ق. 
نتیچه گری وجمع بندی نهائی : بنا بر آنچه كه مفسرین و محدثین اهل سنت در تفسیر آیه «النَّبِیُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنفُسِهِمْ» بیان داشتند، به این نتیجه و جمع بندی می رسیم كه كلمه «اولی» همان گونه كه از نظر لغت به معنای سزاوار به تصرف وتدبیر بود در اصطلاح نیز به معنای ولایت بر تصرف وتدبیر آمده است و این اولی به تصرف و تدبیر همان ولایت و سیطره‌ای است كه با تشریع و جعل الهی برای بعضی پیامبران و امامان می رسد. 
از آن جایی كه پیامبر (صلی الله علیه وآله) از ناحیه خداوند وظیفه داشت كه جعل الهی امامت امیر المومنین را در هر شرائطی اعلام كند و این بار با دستور أكید فرمودند : یَأَیهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَیْكَ مِن رَّبِّكَ وَ إِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَ اللَّهُ یَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لَا یهَدِى الْقَوْمَ الْكَافِرِین. 
رسول خدا صلی الله علیه وآله با درك این مسئوولیت حساس از طرف خدای متعال در یك شرایط بسیار حساس در غدیر خم و در حضور كثیر از مسلمانان امامت الهی امیر مؤمنان علیه السلام را به صورت رسمی و علنی ابلاغ و اعلان نمودند و پشاپیش نسبت به ولایتی كه برمسلمانان داشتند اقرار گرفتند و از كلمه‌ای استفاده نمودند كه خداوند متعال در مقام بیان ولایت پیامبر (صلی الله علیه وآله) آن را به كار برده است و آن كلمه ای «اولی» در آیه «النَّبِیُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنفُسِهِمْ» است. 
به نظر می رسد كه شبهه‌ای در معنای كلمه «اولی» نیست ؛ زیرا با وجود تصریح مفسرین اهل سنت دیگر جای اشكال وشبهه باقی نمی ماند و آن اختلاف مبنای در باب امامت و ولایت الهی ائمه معصومین است كه از نظر اهل سنت تابع اختیار وآراء مردم است و معتقد هستند كه پیامبر صلی الله علیه وآله در این رابطه كسی را به این مقام تعیین نكرده و هر نص و متن دینی را چه آیات قرآن باشد و چه أحادیث نبوی كه در مربوط به امامت وولایت ائمه معصومین باشد تأویل وتوجیه نموده ویا در معانی ومفاهیم آن ایراد و اشكال می گیرند ؛ مثل خطبه غدیر. 
اما پیروان اهل بیت علیهم السلام معتقد هستند كه امامت مر بوط به نظام تشریع و جعل الهی می گردد و رسول خدا (صلی الله علیه وآله) به دستور خداوند در غدیر غم، امامت امیر المومنین علیه السلام را ابلاغ و اعلام رسمی و همگانی نمودند. 
باتوجه به این كه در زمان رسول خدا اداره امور و تدبیر آن مربوط به پیامبر (صلی الله علیه وآله) مى‏شد، پس از در گذشت وى نیز شخصى لازم است كه این امر مهم مسلمانان را عهده‏دار باشد. و مسلماً هیچ انسانی عاقلى و خردمندی به خود اجازه نمى‏دهد كه توهم كند دینى كه از طرف خداى جهان، جهانى و ابدى اعلام شده باشد و وسعت معارف اسلام جمیع مسائل اعتقادى و اخلاقى و احكام فرعى را در مقیاس فردى و اجتماعى انسان را در بر می گیرد ؛ ولی هیج تدبیر و سیاستی برای آینده پیروانش اتخاذ نكرده و بر خلاف سایر نظام‌ها نیاز به رهبری و مدیریت متخصص كه مجری قوانین و مقررات نباشد. 
و نیز برداشت غلطی است كه اگر كسی فكر كند كه جامعه اسلامى بر خلاف همه جوامع انسانى بى‏نیاز از حاكم و حكومت است و نیاز به تدبیر امور و اداره ندارد، در حالی كه سیره‏ سیاسی پیامبر (صلی الله علیه وآله) بر این بود كه هر وقت به به خاطر جنگ و یا مسائل دیگر از مدینه بیرون مى‏رفتند افرادی را به جانشینى خود و به منظور اداره امور اجتماعى مسلمین معرفی و معین می‌كردند ؛ همان گونه كه على بن ابى طالب (علیه السلام) را در جنگ تبوك در مدینه جانشین خود معین كرد. على علیه السلام عرض كرد : آیا مرا خلیفه و جانشین خود در مدینه قرار مى‏دهى ؛ با اینكه در این شهر جز زنان و كودكان كسى باقى نمانده ؟ پیامبر (صلی الله علیه وآله) فرمودند : 
آیا راضى نیستى كه نسبت تو، به من نسبت هارون باشد به موسى ؛ با این تفاوت كه بعد از موسى علیه السلام پیغمبرانى آمدند و پس از من پیغمبرى نخواهد آمد ؟ 
و نیز آن حضرت در سایر شهرهایى كه در اختیار داشت ؛ مانند مكه و طائف و یمن. ..حكام و مدیرانی نصب و تعیین می كردند. 
از آن جایی كه مسأله قیادت و رهبری اختصاص به زمان و عصری ندارد تفاوت بین زمان پیامبر (صلی الله علیه و آله) و زمان پس از رحلت آن جناب در این مسأله نیست ؛ لذا دینی كه كامل و جاوید، نیاز پیروان خودش را در هر دوره و شرایط باید برآورده سازد. 



طبقه بندی: پیامبرشناسی، امام شناسی، امام علی (علیه السلام)، براهین شیعه، قرآن و احادیث،

[ دوشنبه 1392/02/9 ] [ 22:58 ] [ سعید عسگری ]

[ نظرات() ]


مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه