تبلیغات
صراطُ الأقوَم - پاسداری از سیره امام عسکری(علیه السلام)

صراطُ الأقوَم

...هرچه دارم همه از عترت و قرآن دارم

«انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله وعترتی اهل بیتی ما ان تمسکتم بهما لن تضلوا ابداً ولن یفترقا حتی یردا علیّ الحوض»“همانا من در میان شما پس از خود، دو بار سنگین را به امانت می‌گذارم: کتاب خدا و عترت و اهل بیتم. تا زمانی که به این دو تمسک بجویید، گمراه نخواهید شد. این دو از هم جدا نمی‌شوند تا زمانی که در حوض کوثر بر من وارد شوند”./مستدرک الوسائل ج11ص372 صراطُ الأقوَم .

بدون تردید یكی از مسؤولیت ها و وظایف مهمّ بزرگان و دانشمندان متعهّد، حفاظت از سنگر عقاید و معارف اسلام از دستبرد تحریف و تغییر، و به تبع آن مبارزه و ستیز با راهزنان فكر و اندیشه اسلامی است، چرا كه سكوت و تساهل در برابر آنها، علاوه بر این كه موجب تزلزل اندیشه مردم در اصول و اركان دین و تحریف حقایق می گردد، نوعی كتمان حقیقت نیز در پی دارد و انسان را مشمول این آیه می سازد كه: «اِنَّ الّذینَ یَكْتُمُونَ ما اَنْزَلْنا مِنَ الْبَیّناتِ وَالْهُدی مِنْ بَعْدِ ما بَیَّنّاهُ للنّاسِ فِی الْكِتابِ اولئكَ یَلْعَنَهُمُ اللّهُ وَ یَلْعَنَهُمُ اللاّعِنُونَ؛1 كسانی كه دلایل روشن و وسیله هدایتی را كه نازل كرده ایم، بعد از آن كه در كتاب برای مردم بیان نمودیم، كتمان كنند، خدا آنها را لعنت می كند و همه لعنت كنندگان نیز آنها را لعن می كنند».
سیره امامان(علیهم السلام) ابعاد گوناگونی دارد. یكی از ابعاد مهم زندگی آنها دفاع از حریم حرمت عقاید، معارف و فرهنگ اسلام ناب بوده. آنها در این رهگذر كوشش فراوان كردند، حتی در سخت ترین اوضاع، در برابر تحریف گران و راهزنان طریق عقیده می ایستادند، و به عالمان شیعه تأكید می ورزیدند كه در حفظ مرزهای عقاید و فرهنگ اسلام سر از پا نشناسند، و تا آخرین توان بكوشند، تا آن جا كه امام باقر(علیه السلام) فرمود: «عُلماءُ شیعَتِنا مُرابِطُونَ فِی الثَّغْرِ الّذی یَلِی اِبْلیسُ وَ عَفارِیتُهُ یَمْنَعُونَهُمْ عَنِ الْخُروُجِ عَلی ضُعَفاء شِیعَتِنا، وَ عَنْ اَنْ یَتَسَلَّطَ عَلَیهِمْ اِبْلیسُ وَ شِیعَتُهُ النَّواصِبُ، اَلا فَمَنْ اِنْتَصَبَ كانَ اَفْضَلُ مِمَّنْ جاهَدَ الرُّومَ والتُّرْكَ والْخَزَرَ اَلْفَ اَلْفَ مَرَّةٍ لاَنَّهُ یَدْفَعُ عَنْ ادیانِ مُحِبّینا وَ ذلِكَ یَدْفَعُ عَنْ ابْدانِهِمْ؛2 
دانشمندان پیروان ما همانند مرزدارانی هستند كه در برابر ابلیس و لشكرهایش صف كشیده اند، و از حمله وری آنها به شیعیان ما كه توانایی دفاع از خود را ندارند جلوگیری می كنند، و نیز از تسلّط ابلیس و پیروان ناصبی او بر آنها جلوگیری می نمایند. آگاه باشید ارزش آن دانشمندان شیعه كه چنین خود را در معرض دفاع قرار داده اند، هزار هزار بار بالاتر از سپاهیانی است كه در برابر هجوم دشمنان اسلام از كفّار و روم و ترك و خَزَر، پیكار می نمایند. زیرا دانشمندان شیعه نگهبانان عقاید و فرهنگ اسلام، و مدافع دین دوستان ما هستند، در حالی كه مجاهدان، حافظ مرزهای جغرافیایی می باشند».
حفاظت از مرزهای معارف اسلام
امام حسن عسكری(علیه السلام) چه در عصر پدر، و چه در دوران شش ساله امامت خود (از سال 254 تا 260 هـ.ق) علاوه بر طاغوت ستیزی، همواره با فرقه هایی كه به نام اسلام، اسلام ناب را تحریف می كردند ـ مبارزه می كرد، و به طور مكرّر در مورد خطر آنها به شیعیان خود هشدار می داد. آن حضرت در این راستا، بسیار كوشید، و با موضع گیری های قاطع در برابر آنها، به افشاگری پرداخت و از گسترش افكار ناراستین آنها جلوگیری كرد، چرا كه وجود آنها سدّ بزرگی فرا راه تعمیق و گسترش در رشد اسلام ناب بود، و از سوی دیگر باعث تقویت دشمنان و طاغوت ها می شد و در نتیجه آب به آسیاب دشمن می ریخت.
امام حسن عسكری(علیه السلام) با جاذبه و دافعه نیرومند، دوستان خالص و دانشمندان كارآمد را به سوی خود جلب می كرد، و مخالفان و منحرفان دوست نما را كه بر ریشه معارف اسلام تیشه می زدند به شدّت دفع می نمود، برای دریافتن این مهم در سیره امام حسن عسكری(علیه السلام) نظر شما را به چند فراز جلب می كنیم:
1ـ فارس بن حاتم، یكی از بدعت گزاران بود. جمعی گرداگرد او را گرفته بودند، او با تحریف حقایق، مطالبی را به نام معارف اسلام بدانها می آموخت، وی به تذكّرات امامان و علمای شیعه اعتنا نكرده و از كار خود دست نكشید. سرانجام ابوجنید، به دستور محرمانه امام هادی(علیه السلام) او را به هلاكت رساند.
در پی این عمل شجاعانه، امام هادی(علیه السلام) برای ابوجنید، حقوق ماهیانه تعیین كرد. پس از شهادت امام هادی(علیه السلام)، امام حسن عسكری(علیه السلام) به خصوص دستور داد كه حقوق ماهیانه او را مانند سابق بپردازند، حتی در این مورد برای یكی از نمایندگانش نامه نوشت، به این ترتیب برای نابودی بدعت و بدعتگزار، جدّیّت می نمود.3
2ـ امام حسن عسكری(علیه السلام) شنید شخصی به نام «احمد بن هلال» با خودنمایی و الفاظ بازی فریبنده ای به عقیده صاف شیعیان می تازد و با صوفی بازی و كج اندیشی، عقیده مردم را متزلزل می كند، با این كه بعضی می خواستند او را درستكار و پاكدل و پارسا معرّفی كنند و می گفتند: او 54 بار پیاده برای انجام حجّ به مكّه رفته است و... امام حسن عسكری(علیه السلام) با قاطعیّت برای نمایندگانش در عراق نوشت: «اِحْذَروا الصُّوفِیَّ الْمُتَصَنِّعَ؛ از آن صوفی ساختگی و دروغین، دوری كنید».
باز عدّه ای واسطه شدند تا بلكه فكر امام حسن(علیه السلام) را در مورد احمد بن هلال تغییر دهند، امام با كمال صراحت بدون هیچ گونه ابهام فرمود: «امر ما در مورد احمد بن هلال كه خدایش او را نیامرزد، به شما رسید، خداوند گناهان او را نمی آمرزد، و لغزش او را پس نمی گیرد، او بدون كسب رضایت و نظریّه ما، با استبداد رأی در امور ما دخالت كرده است، و مطابق هوس های نفسانی خود رفتار می كند، خداوند اراده كرده كه او را به دوزخ بفرستد، ما صبر می كنیم تا خداوند بر اثر نفرین ما، عمر او را كوتاه كند».4
3ـ امام حسن(علیه السلام) در سرزنش صوفیان و صوفی مسلكان، آن چنان برخورد شدیدی می كرد كه در ضمن گفتاری كه به منزله بیانیه ای برای همه شیعیان در تمام اعصار بود، چنین نوشت: «اَلا اِنَّهُمْ قُطّاعُ طَریقِ الْمُؤمِنینَ، وَالدُّعاةُ اِلی نِحْلَةِ الْمُلْحِدینَ، فَمَنْ اَدْرَكَهُمْ فَلْیَحْذَرْهُمْ، وَلْیَصُنْ دینَهُ وَ ایمانَهُ؛ آگاه باشید آنان راهزنان طریق مؤمنان هستند، و مردم را به راه ملحدان و منكران دین فرا
می خوانند، هر كس كه با آنها رو به رو شود، باید قطعا از آنها دوری كند، و دین و ایمان خود را از گزند آنان حفظ نماید».5
موضع گیری در برابر منكران خدا و دوگانه پرستان
اسحاق كِنْدی، یكی از منكران اسلام و قرآن بود، و به عنوان دانشمند و فیلسوف عراق در بین مردم شهرت داشت، مخالفت او با اسلام به اندازه ای بود كه تصمیم گرفت كتابی بر ضد قرآن بنویسد و به پندار خود تناقضات قرآن را در آن بیان كند.
امام حسن عسكری (علیه السلام) از این موضوع اطلاع یافت. یكی از شیعیانش را كه شاگرد اسحاق كندی در علوم ادبی و غیر مذهبی بود، به حضور طلبید، او به محضر امام آمد. امام حسن(علیه السلام) به طور محرمانه و خصوصی به او فرمود: «سخنی به تو می آموزم، نزد اسحاق كِنْدی برو و همین سخن را به او بگو، البتّه نه بدون مقدّمه، بلكه نزد او برو (با برنامه از پیش طرح شده) او را در كاری كه بر ضد قرآن شروع كرده، كمك كن. وقتی كه با او دوست خصوصی و مأنوس شدی، به او بگو سؤالی به نظرم آمده می خواهم آن را از شما بپرسم، او می گوید بپرس، آن گاه به او بگو: «اگر گوینده قرآن (خداوند) نزد تو آید، آیا ممكن است كه بگوید مراد من از آیات قرآن، غیر از آن معنایی است كه تو گمان كرده ای، بلكه منظور من معنای دیگری است»؟!
اسحاق می گوید: آری چنین امكانی دارد.
در این هنگام به او بگو: «تو چه می دانی، شاید منظور خداوند از آیات قرآن، غیر از آن معانی باشد كه تو می پنداری».
شاگرد مطابق دستور امام حسن(علیه السلام) نزد اسحاق كِنْدی رفت، و مدّتی او را در كارش یاری رساند، به طوری كه كاملاً با او مأنوس شد، تا این كه در فرصتی به او گفت: «استاد! آیا ممكن است كه خداوند غیر از این معنایی را كه تو از آیات قرآن فهمیده ای اراده كرده باشد»؟
استاد فكری كرد و سپس گفت: سؤال خود را دوباره بیان كن. شاگرد سؤالش را تكرار كرد.
استاد گفت: «آری ممكن است كه خداوند اراده معانی دیگری غیر از معنای ظاهری كه ما می فهمیم، كرده باشد».
سپس به شاگرد گفت: این سخن را چه كسی به تو یاد داده است؟ شاگرد پاسخ داد: به دلم افتاد، و از تو پرسیدم. استاد گفت: این كلام بسیار ارجمند و عمیقی است كه بعید است از ناحیه تو باشد.
شاگرد گفت: این سخن از امام حسن عسكری(علیه السلام) است، استاد گفت: «اینك حقیقت را گفتی، چنین مسایلی جز از خاندان نبوّت شنیده نمی شود». آن گاه استاد درخواست آتش كرد، و تمام آنچه را كه درباره وجود تناقض در قرآن، تألیف كرده بود سوزانید و نابود كرد.6
در فراز دیگری از زندگی امام حسن عسكری(علیه السلام) می خوانیم: یكی از مسلمانان كه پدرش دوگانه پرست بود، در ضمن نامه ای، از امام حسن(علیه السلام) خواست تا برای پدر و مادرش دعا كند. امام حسن(علیه السلام) در پاسخ او نوشت: «رَحِمَ اللّهُ والِدَتِكَ، والتّاءُ مَنْقُوطَةُ؛7 خداوند مادرت را رحمت كناد، آگاه باش كه تاء واژه والده دو نقطه دارد». یعنی خیال نكنی كه به جای تا، یاء است و برای پدرت نیز دعا كرده ام نه، فقط برای مادرت دعا كردم، چرا كه برای دو گانه پرستان دعا نمی كنم.
برخورد شدید با واقفیّه و غلات
واقفیّه فرقه ای بودند كه به هفت امام اعتقاد داشتند و امامت امامان بعد از امام كاظم(علیه السلام) را قبول نداشتند. غُلات گروه دیگری از كژاندیشان و تندروها بودند كه امامان را بیش از حدّ خود بالا می بردند، و در فكر و روش بر خلاف امامان(علیهم السلام) حركت می كردند. امام حسن(علیه السلام) با آنان برخورد شدید نمود، آنها را از خود طرد كرد، و شیعیان را از هرگونه گرایش و تمایل به آنها برحذر داشت، و با كمال صراحت از آنها بیزاری جست، در این رهگذر نظر شما را به دو حدیث زیر جلب می كنم:
یكی از شیعیان كه در قسمت غرب ایران [كرمانشاه و اطراف آن] می زیست برای امام حسن(علیه السلام) در ضمن نامه ای چنین نوشت: «نظر شما درباره واقفیّه چیست؟ آیا آنها را از خود می دانید، یا از آنها بیزاری می جویید»؟
امام حسن(علیه السلام) در پاسخ او چنین نوشت: «آیا نسبت به عمویت (كه از واقفیّه است) ترحّم می كنی؟ خدا او را رحمت نكناد، از او بیزاری بجوی. من در پیشگاه خدا از گروه واقفیّه بیزارم. آنها را به دوستی نگیر. از بیمارانشان عیادت نكن، و در تشییع جنازه آنها شركت منمای، هرگز بر جنازه آنها نماز نخوان...».8
و در سرزنش غلات و تندروها در ضمن نامه ای نوشت: «من شما را افرادی افراطی می دانم كه در پیشگاه خدا، دسته جدا كرده اید و در نتیجه در خسران و هلاكت افتاده اید. هلاكت و عذاب از آن كسی است كه از اطاعت خداوند سرپیچی كند و نصیحت اولیای خدا را نپذیرد، با این كه خداوند به شما فرمان داده كه از خدا و رسول و اولی الامر، اطاعت كنید».9
موضع گیری امام حسن (علیه السلام) در برابر طاغوت ها
امام حسن(علیه السلام) در مدّت شش سال امامت خود؛ یعنی از سال 254 تا 260 هـ.ق، با سه طاغوت رو به رو بود كه عبارتند از: 1ـ معتزّ عبّاسی؛ 2ـ مهتدی؛ 3ـ معتمد (سیزدهمین، چهاردهمین و پانزدهمین خلیفه عباسی)، در این مدّت به سبب پاسداری از اساس تشیّع و اركان اسلام، از گزند آن یاغیان خودكامه، همواره با آنها درگیر بود، از این رو، آن حضرت و یارانش همیشه در زندان های مختلف تحت شكنجه های طاقت سوز قرار داشتند، و در خطر و خفقان بسیار شدید بودند، به طوری كه در مورد امام حسن عسكری(علیه السلام) نیز همچون جدّش امام كاظم(علیه السلام) گفته می شد: «لا یَزالُ یَنْتَقِلُ مِنْ سِجْنٍ إلی سِجْنٍ؛ همواره از زندانی به زندان دیگر، منتقل می شد».
معتزّ عباسی رسما به مأمور جلاّدش سعید حاجب، چنین فرمان داد: «اُخْرُجْ اَبا مُحَمَّدٍ اِلَی الْكُوفَةِ ثُمَّ اضْرِبْ عُنُقَهُ فِی الطّریق؛ ابومحمد (حسن عسكری) را به سوی كوفه بیرون ببر و در مسیر راه (در جای خلوت) گردنش را بزن».10
امام حسن(علیه السلام) در عصر خلافت معتمد عباسی (256 ـ 279 هـ ق) مدتی در زندان صالح بن وصیف بود، زمانی در زندان علی بن نارمش و زمانی دیگر در زندان نحریر به سر می برد، حتی در زندان جاسوسی را بر او گماشته بودند، تا گفتار و رفتار آن حضرت را گزارش دهد. ابوهاشم جعفری، یكی از یاران آن حضرت می گوید: با چند نفر در زندان بودم، ناگاه امام حسن(علیه السلام) را وارد زندان كردند، در این هنگام شخص بیگانه ای كه از گروه «جمحی» بود، زندانی شده بود و ادّعا می كرد كه از علویان است، امام حسن(علیه السلام) در غیاب او، به یارانش كه در زندان بودند، فرمود: «این مرد جمحی از شما نیست، از او برحذر باشید، آنچه را گفته اید در نامه ای نوشته و آن را در میان لباس هایش پنهان كرده است تا آن را به خلیفه برساند». یكی از حاضران لباس های او را جستجو كرد، همان نامه را یافت كه مطالب خطرناكی در مورد زندانیان در آن نوشته شده بود.11
راز آن همه فشارها، و آن همه زندانی شدن ها و سرانجام مسموم شدن و شهادت امام(علیه السلام) چیزی جز این نبود كه آن حضرت در حراست و حفظ اسلام از دستبرد تحریف ها و گزند طاغوت ها، تا آخرین توان خود می كوشید، و سرانجام جانش را در این راه فدای اسلام كرد. او برای حفظ این آرمان مقدّس، همواره با شیعیان تماس داشت، و در همه جا نمایندگانش حضور داشتند، و نامه های آن حضرت همواره به آنها می رسید. ارتباط شیعیان با نمایندگان مخفی او برقرار بود. از سوی دیگر مطابق روایات بسیار، همه مسلمانان می دانستند كه حضرت قائم(عج) درهم كوبنده كاخ طاغوت ها، و احیاگر آیین ناب اسلام، از نسل آن حضرت است. از این رو، نسبت به او احساس خطر بیشتری می كردند. محدّث قمی در این باره می نویسد:
«سه نفر از خلفای عبّاسی تصمیم بر كشتن امام حسن(علیه السلام) گرفتند، زیرا به آنها خبر رسیده بود كه حضرت مهدی(عج) از صلب او ظاهر می شود».12
آری امامان(علیهم السلام) این چنین برای حفظ كیان دین، پافشاری نموده و رنج ها و مرارت ها را تحمّل می كردند، ما نیز به پیروی از آنها باید در این راستا كوشا و جدّی باشیم، و هرگونه بی تفاوتی را از خود دور سازیم.
---------------------------------------
1- بقره (2) آیه159.
2- ابی منصور، احمد بن علی ابن ابی طالب طبرسی، احتجاج طبرسی، ج1، ص155.
3- شیخ مفید، محمد بن محمد بن نعمان، ترجمه ارشاد، ج2، ص343.
4- علاّمه محمد باقر مجلسی، بحار، ج50، ص218.
5- محقق اردبیلی، حدیقة الشّیعة، ص592.
6- شیخ عباس قمی، انوار البهیّة، ص349.
7- شیخ حرّ عاملی، اثباة الهداة، ج3، ص312.
8- علی بن عیسی اربلی، كشف الغمّة، ج3، ص312.
9- سیّد محمد كاظم قزوینی، الامام الحسن العسكری من المهد الی اللّحد، ص81.
10- ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی طالب، ج4، ص432.
11- امین الاسلام طبرسی، اعلام الوری، ص354.
12- محدّث قمی، انوار البهیّه، ص490.



طبقه بندی: امام شناسی، امام عسکری(علیه السلام)، براهین شیعه، قرآن و احادیث، اخلاق،

[ سه شنبه 1391/12/1 ] [ 08:20 ] [ سعید عسگری ]

[ نظرات() ]


مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه