تبلیغات
صراطُ الأقوَم - توسل و نجات...

صراطُ الأقوَم

...هرچه دارم همه از عترت و قرآن دارم

«انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله وعترتی اهل بیتی ما ان تمسکتم بهما لن تضلوا ابداً ولن یفترقا حتی یردا علیّ الحوض»“همانا من در میان شما پس از خود، دو بار سنگین را به امانت می‌گذارم: کتاب خدا و عترت و اهل بیتم. تا زمانی که به این دو تمسک بجویید، گمراه نخواهید شد. این دو از هم جدا نمی‌شوند تا زمانی که در حوض کوثر بر من وارد شوند”./مستدرک الوسائل ج11ص372 صراطُ الأقوَم .

و اذ قال عیسى ابن مریم یا بنى اسرائیل انى رسول الله الیكم مصدقا لما بین یدى من التوراه و مبشرا برسول یاتى من بعدى اسمه احمد
و (به یاد آورید) هنگامى را كه عیسى بن مریم گفت: اى بنى اسرائیل من فرستاده خدا به سوى شما هستم، تصدیق كننده كتاب پیش از خود، تورات و بشارت دهنده به فرستاده اى كه بعد از من مىآید و نامش احمد است. صف / 6
ان الله و ملائكته یصلون على النبى یا ایها الذین آمنوا صلوا علیه و سلموا تسلیما
خدا و فرشتگان او بر پیامبر درود مىفرستند. اى اهل ایمان، بر او درود فرستید و سلام گویید و تسلیم باشید. احزاب / 56
توسل به پیامبر (صلّى الله علیه وآله) و تبرك به آثار او در حیات و ممات
برخى از مسلمانان در بحث از صفات انبیاء (علیهم السلام) گویند:
تبرك جستن به آثار انبیاء (علیهم السلام) و عبادتگاه گرفتن محل قبر ایشان شرك است. مجلس بزرگداشت تولد ایشان و تولد اولیاء معصیت و بدعت حرام است. و در یك كلام، توسل به خدا به وسیله غیر خدا، در حد شرك است. و وسیله قرار دادن رسول خدا (صلّى الله علیه وآله) پس از شهادت آن حضرت، مخالف شرع اسلام است.
مخالفان این گروه در پاسخ چنین استدلال مىكنند كه:

الف - تبرك جستن به آثار پیامبر (صلّى الله علیه وآله):
در همه كتب حدیثى با نقل متواتر آمده است كه: صحابه رسول خدا (صلّى الله علیه وآله) در زمان حیات ایشان با مباشرت و خواسته خود آن حضرت به آثار او تبرك مىجستند. چنان كه پس از وفات ایشان نیز، این روش را ادامه دادند. برخى از دلایل ایشان چنین است:
تبرك جستن به آب دهان پیامبر (صلّى الله علیه وآله) 
در صحیح بخارى (1) از سهیل بن سعد روایت كند كه رسول خدا (صلّى الله علیه وآله) در جنگ خیبر فرمود: فردا این پرچم را به دست كسى خواهم داد كه خداوند خیبر را به دست او مىگشاید، او دوستدار خدا و رسول خداست و خدا و رسول خدا (صلّى الله علیه وآله) دوستدار اویند. راوى گوید: مردم آن شب را به سختى سپرى كردند تا بدانند پرچم به دست كدامین آنها داده خواهد شد. بامدادان همگى به نزد رسول خدا (صلّى الله علیه وآله آمدند) و هر یك امید آن داشت كه پرچم به او داده شود كه رسول خدا (صلّى الله علیه وآله) فرمود: على كجاست گفته شد: یا رسول خدا (صلّى الله علیه وآله) او از درد چشمانش مىنالد. پیامبر به دنبال او فرستاد تا حاضر شد، و دو چشم او را با آب دهان شفا بخشید، بگونه اى كه گویا دردى وجود نداشته است... تا آخر حدیث.(2)
این روایت در صحیح مسلم از قول سلمه بن اكوع چنین است:
گوید: نزد على آمدم و او را كه دچار درد چشم بود با خود مىكشیدم تا نزد رسول خدا خدایش آوردم. آن حضرت با آب دهان چشمانش را شفا بخشید و پرچم را به دست او داد.(3)
تبرك جستن به وضوى رسول خدا (صلّى الله علیه وآله) 
در صحیح بخارى از انس بن مالك روایت كند كه گفت:
وقت نماز عصر فرا رسید و مردم براى وضو به جستجوى آب پرداختند و آن را نیافتند. پیامبر (صلّى الله علیه وآله) با ظرف وضو سررسید و دست خود را در آن نهاد و به مردم فرمود وضو بگیرند. ناگهان دیدم آب از سر انگشتان آن حضرت همچون چشمه مىجوشید و مردم تا آخرین نفر از آن وضو گرفتند. (4)
و در روایت دیگرى از جابر بن عبدالله گوید:
من با پیامبر (صلّى الله علیه وآله) بودم كه وقت نماز عصر فرا رسید و ما جز اندكى آب نداشتیم. آن را در ظرفى ریختند و نزد پیامبر (صلّى الله علیه وآله) آوردند. ایشان دست خود را در آن فرو بردند و انگشتان خود را باز كردند و فرمودند: وضو گیرندگان بشتابند كه خداوند بركت افزاید. ناگهان دیدم آب از میان انگشتان آن حضرت مىجوشید تا آنگاه كه مردم وضو گرفتند و نوشیدند، و این معجزه چنان در من اثر كرد كه دیگر دچار تردید نگشتم و دانستم كه این عین بركت است. به جابر گفتند: شما در آن روز چند نفر بودید؟ گفت: یك هزار و چهارصد نفر! و در روایت دیگرى، پانصد نفر.(5)
تبرك جستن به موى پیامبر (صلّى الله علیه وآله) 
مسلم در صحیح خود روایت مىكند كه: رسول خدا (صلّى الله علیه وآله) به منى آمد و پس از رمى جمرات و قربانى كردن، سر خود را تراشید و آن را به مردمان داد.
و در روایت دیگرى گوید: آن حضرت سرتراش را فرا خواند و پس از تراشیدن موها، آنها را به اباطلحه داد. رواى گوید: او نیز آنها را میان مردم تقسیم كرد. (6)
و نیز از انس بن مالك روایت كند كه گفت:
رسول خدا (صلّى الله علیه وآله) را دیدم كه سر مىتراشید و صحابه آن حضرت دور او را گرفته بودند تا هر مویى كه فروافتد در دست یكى از آنان قرار گیرد. (7)
و در كتاب اسد الغابه در شرح حال خالد بن ولید گوید:
خالد بن ولید كه در نبرد با ایرانیان و رومیان نقش ویژه و برجسته اى داشت به هنگام فتح دمشق در شب كلاه ى كه با آن مىجنگید، تار مویى از رسول خدا (صلّى الله علیه وآله) از رسول خدا (صلّى الله علیه وآله) را قرار داده بود كه به بركت آن فتح و ظفر مىجست و همیشه پیروز بود.
همچنین در شرح حال او در اصابه و مستدرك حاكم گویند:
خالد بن ولید در نبرد یرموك شب كلاه خویش را گم كرد و دستور داد آن را بجویند. ابتدا آن را نیافتند، ولى دوباره جستجو كردند و آن را یافتند و دیدند شب كلاهى كهنه و مندرس است. خالد گفت: رسول خدا (صلّى الله علیه وآله) در سالى عمره به جاى آورد و سر تراشید. مردمان به جمع آورى موهاى آن حضرت پرداختند و من در گرفتند موى پیشانى بر آنان سبقت گرفتم و آن را در این شب كلاه نهادم و اكنون در هیچ نبردى حاضر نمى شوم كه این شب كلاه با من باشد مگر آنكه پیروزى نصیب من مىگردد. (8)
و در صحیح بخارى روایت كند كه: تارهاى از موى پیامبر صلّى الله علیه وآله نزد ام سلمه زوجه رسول خدا (صلّى الله علیه وآله) بود كه هرگاه كسى را چشم زخمى مىرسید ظرف آبى خدمت ایشان مىفرستاد تا آن موها را در آن فرو كند و آسیب دیده را شفا بخشد.(9)
عبیده گوید: اگر یك تار موى پیامبر نزد من باشد از همه دنیا و هر چه در آن است نزد من محبوب تر است. (10)
تبرك جستن به لباس پیامبر (صلّى الله علیه وآله) 
عبدالله خادم اسماء دختر ابوبكر گوید: بانوى من اسماء جبه و روپوش بلندى با نشان هاى سبز به من نشان داد و گفت: این جبه را رسول خدا (صلّى الله علیه وآله) مىپوشید و ما آن را مىشوییم و از آن شفا مىگیریم. (11)
و در صحیح مسلم گوید: این جبه رسول خدا (صلّى الله علیه وآله) است. سپس جبه اى بلند و خسروانه بیرون آورد كه جادكمه ها و چاكهاى آن از حریر و دیباج بود و گفت:
این جبه نزد عایشه بود تا از دنیا رفت و پس از او به من رسید. پیامبر (صلّى الله علیه وآله) آن را مىپوشید و ما آن را مىشوییم تا بیماران به وسیله آن بهبود یابند.(12)
تبرك جستن به تیر و پیكان پیامبر (صلّى الله علیه وآله) 
بخارى درباره صلح حدیبیه روایت كرده و گوید:
رسول خدا (صلّى الله علیه وآله) با سپاهیان خود در انتهاى حدیبیه بر سر چاهى كم آب فرود آمدند مردم به سوى آن شتافتند و با سرعت آب آن را كشیدند و اندكى بعد از تشنگى به رسول خدا (صلّى الله علیه وآله) شكوه كردند. پیامبر (صلّى الله علیه وآله) تیرى از تیردان خود بیرون كشید و فرمود تا آن را در درون چاه قرار دهند. پس به خدا سوگند پیوسته جوشید و آنان را سیراب كرد تا از آنجا كوچ كردند.(13)
تبرك جستن به جاى دست پیامبر (صلّى الله علیه وآله) 
در كتاب اصابه و مسند احمد در شرح حال حنظله روایتى است كه فشرده آن چنین است:
حنظله گوید: جد من مرا خدمت پیامبر (صلّى الله علیه وآله) برد و گفت: من پسرانى بزرگ و كوچك دارم كه این كوچكترین آنهاست. براى او دعا بفرمایید. پیامبر (صلّى الله علیه وآله) دستى بر سر او كشید و فرمود: خداوند سعادتت افزاید. یا: او سعادتمند است. راوى گوید:
با چشم خود دیدم كه بیماران صورت باد كرده یا حیوانات پستان ورم كرده از نزد حنظله مىآوردند و او بر دست خود آب دهان مىزد و با بسم الله آن را به سر خود مىكشید و مىگفت: این جاى دست رسول خدا (صلّى الله علیه وآله) است. سپس محل ورم كرده را مسح مىكرد و به گفته راوى، ورم برطرف مىشد.(14)
و در عبارت اصابه آمده است:
حنظله بسم الله مىگفت و دستش را بر سر خود كه جاى دست رسول خدا (صلّى الله علیه وآله) بود مىنهاد و آن را مسح مىكرد و سپس بر محل ورم كرده مىكشید و آماس آن بر طرف مىشد.
بارى، بركت و فرخندگى همچون نور خورشید و عطر شكوفه از رسول خدا (صلّى الله علیه وآله) به اطراف او پراكنده مىشد؛ و در كودكى و بزرگى، در سفر و حضر، در شب و روز، هیچ گاه از آن حضرت جدا نگردید. چه آنگاه كه در خیمه حلیمه سعدیه مادر رضاى خود بود، و چه در سفر شام براى تجارت، یا در خیمه ام معبد در حال هجرت، یا در مدینه در كسوت قیادت و رهبرى و حكومت. و بدیهى است كه آنچه را ما در اینجا آوردیم نمونه اى از انواع است و ما هرگز درصدد آمار و احصاء نبوده ایم. زیرا، احصاى همه در توان هیچ پژوهشگرى نگنجد. و آنچه بیان شد براى دارندگان قلب سلیم و گوش شنوا و دل آگاه بسنده باشد.
در بخش بعد موضوع شفاعت خواهى و وسیله قرار دادن پیامبر (صلّى الله علیه وآله) به درگاه خداى متعال را بررسى كرده و سپس - به یارى خدا - به منشاء اختلاف درباره ویژگیها و امتیازات رسول خدا (صلّى الله علیه وآله) بر سایر مردمان مىپردازیم.
ب - وسیله قرار دادن پیامبر (صلّى الله علیه وآله) نزد خدا وتوسل به آن حضرت
معتقدان به جواز و مشروعیت توسل به رسول خدا (صلّى الله علیه وآله) و وسیله قرار دادن آن حضرت به درگاه خداوند متعال در همه دورانها، مىگویند:
این گونه توسل پیش از خلقت رسول خدا (صلّى الله علیه وآله) و در زمان حیات و بعد از شهادت آن حضرت با رضاى الهى انجام گرفته است و همچنان تا روز قیامت نیز، به دلایل زیر، ادامه مىیابد:
نخست - توسل به رسول خدا (صلّى الله علیه وآله) قبل از خلقت: 
گروهى از راویان حدیث از جمله حاكم نیشابورى در كتاب مستدرك خود از قول عمر بن خطاب روایت كنند كه، آدم هنگامى كه دچار آن لغزش گردید، عرض كرد:
پروردگار! از تو مىخواهم كه به حق محمد و آل محمد مرا ببخشى. خداوند سبحان فرمود: اى آدم! تو محمد را چگونه شناختى در حالى كه من هنوز او را نیافریده ام
عرض كرد: پروردگارا! هنگامى كه مرا به دست قدرت خود آفریدى، و از روح خودت در من دمیدى، سر كه برداشتم دیدم بر ستونهاى عرش نوشته شده: الا الله الا الله محمد رسول خدا الله. پس دانستم كه تو نام كسى جز محبوب ترین آفریده ات را كنار نام خود قرار نمى دهى.
خداوند فرمود: راست گفتى اى آدم! او محبوب ترین آفریده هاى من است. مرا به حق او بخوان كه تو را بخشیدم. و اگر محمد نبود تو را نمى آفریدم.
این حدیث را طبرانى نیز در كتاب خود آورده و بر آن افزوده: و او آخرین پیامبر نسل توست.(15)
و در تفسیر این آیه شریفه:
و لما جاء هم كتاب من عندالله مصدق لما معهم و كانوا من قبل یستفتحون على الذین كفروا فلما جاء هم ما عرفوا كفروا به فلعنه الله على الكافرین (16)
و هنگامى كه از سوى خدا كتابى به سویشان آمد كه تصدیق كننده كتاب آنان است، و آنها خود پیش از این - به نام آورنده آن - بر كفار پیروزى مىجستند. حال كه همان شناساى ایشان به سویشان آمده به آن كافر شدند. پس لعنت خدا بر كافران باد.
محدثان و مفسران در تفسیر این آیه روایت كرده اند كه: یهود مدینه و خیبر پیش از بعثت هرگاه با همسایگان عرب و مشرك خود از قبیله اوس و خزرج و غیر ایشان، مىجنگیدند، به نام رسول خدا صلّى الله علیه وآله كه در تورات یافته بودند بر آنان پیروزى مىجستند و پیروز مىشدند و علیه كفار دعا مىكردند و مىگفتند: پروردگارا! به حق نبى امى از تو مىخواهیم كه ما را بر آنها پیروز گردانى. یا مىگفتند: پروردگارا! به نام نبى خودت ما را بر آنها پیروز گردان. (17)
اما هنگامى كه كتاب خداوندى، قرآن كریم و تصدیق كننده تورات و انجیل به وسیله كسى كه او را به خوبى و بى تردید مىشناختند، یعنى محمد، به سویشان آمد، بدان كافر شدند، زیرا او از بنى اسرائیل نبود.(18)
دوم - توسل به پیامبر (صلّى الله علیه وآله) در حال حیات: 
احمد بن حنبل، ترمذى، ابن ماجه و بیهقى از عثمان بن حنیف روایت كنند كه:
مردى نابینا خدمت رسول خدا (صلّى الله علیه وآله) آمد و عرض كرد: از خدا بخواه مرا بهبود بخشد.
پیامبر (صلّى الله علیه وآله) به او فرمود: اگر خواستى دعا مىكنم، و اگر بخواهى صبر مىكنى كه براى تو بهتر است.
عرض كرد: دعا بفرمایید.
پیامبر (صلّى الله علیه وآله) به او فرمود: وضو بگیر، وضوى نیكو و این دعا را بخوان:
اللهم انى اسالك و اتوجه الیك بنبیك محمد نبى الرحمه. یا محمد انى توجهت بك الى ربى فى جاجتى لتقضى لى. اللهم شفعه فى.
پروردگارا! من به وسیله پیامبرت محمد پیامبر رحمت، به سوى تو مىآیم و از تو درخواست مىكنم. اى محمد! من براى درخواست جاجتم از خداوند نزد تو آمدم و تو را وسیله قرار دادم تا خواسته ام برآورده گردد. خداوندا! او را شفیع و وسیله من قرار ده. (19)
این روایت را بیهقى و ترمذى صحیح السند دانسته اند.
سوم - توسل به پیامبر (صلّى الله علیه وآله) بعد از شهادت: 
طبرانى در معجم الكبیر از عثمان بن حنیف روایت كند كه:
مردى براى نیاز خویش نزد عثمان بن عفان آمد و شد مىكرد ولى عثمان به او و خواسته او توجهى نشان نمى داد. آن مرد ابن حنیف را دید و از وضع موجود شكوه كرد.
عثمان بن حنیف به او گفت: به وضو خانه برو وضو بگیر. سپس به مسجد در آى و دو ركعت نماز بگزار و بگو:
اللهم انى اسالك و اتوجه الیك بنبینا محمد نبى الرحمه. یا محمد انى اتوجه بك الى ربى لتقضى جاجتى. و تذكر حاجتك.
پروردگارا! من به وسیله پیامبرمان محمد پیامبر رحمت، به سوى تو مىآیم و از تو درخواست مىكنم. اى محمد! من براى رفتن به سوى خدا نزد تو آمدم و تو را وسیله قرار دادم تا حاجتم برآورده گردد. سپس خواسته ات را یادآور مىشوى.
آن مرد رفت و آنچه به او گفته بود انجام داد. سپس به در خانه عثمان بن عفان آمد كه ناگهان دربان خانه نزد او آمد و دستش را گرفت و وارد مجلس عثمان كرد. او نیز وى را روى زیرانداز كنار خود نشانید و گفت: خواسته ات چیست او خواسته اش را بیان كرد و وى آن را برآورده ساخت.
سپس به او گفت: تو تا این ساعت نیازت را یادآور نشده بودى. و گفت: هر نیاز و حاجت دیگرى كه دارى بیان كن. (20)
ج - توسل به قبر پیامبر (صلّى الله علیه وآله)
در سنن دارمى و وفاء الوفاء سمهودى از اوس بن عبدالله روایت كنند كه گفت:
مردم مدینه دچار قحطى شدید شدند و به عایشه شكوه كردند. عایشه گفت: به سوى قبر پیامبر (صلّى الله علیه وآله) بروید و دریچه اى از آن به سوى آسمان باز كنید تا میان قبر و آسمان سقفى نباشد.
راوى گوید: چنین كردند. پس از آن، چنان بارانى بر ما بارید كه گیاهان روییدند و شتران فربه شدند.(21)
د - توسل به عباس عموى پیامبر (صلّى الله علیه وآله)
در صحیح بخارى است كه:
عمر بن خطاب هر گاه قحطى مىشد عباس بن عبدالمطلب را شفیع و وسیله قرار مىداد و مىگفت:
اللهم انا كنا نتوسل الیك بنبینا فتسقینا، و انا نتوسل الیك بعم نبینا فاسقنا قال فیسقون.
پروردگارا! ما در گذشته با توسل به پیامبرمان به سوى تو مىآمدیم و تو بارانمان مىدادى و سیرابمان مىكردى. و اكنون با توسل به عموى پیامبرمان به سوى تو مىآییم. پس، بارانمان ده و سیرابمان كن.
راوى گوید: پس از آن باران مىبارید و سیراب مىشدند. (22)
هـ - توسل به لباس پیامبر (صلّى الله علیه وآله) براى كاستن از فشار قبر
در كنز العمال، استیعاب، اسدالغابه و اصابه در شرح حال فاطمه بنت اسد از ابن عباس روایت كنند كه گفت: هنگامى كه فاطمه بنت اسد مادر امیرالمؤمنین علیه السلام، على بن ابى طالب (علیه السلام ) وفات كرد، رسول خدا (صلّى الله علیه وآله) پیراهن خود را بر او پوشانید و در قبر وى در كنار او خوابید.
حاضران با تعجب گفتند: آنچه را كه با این جنازه انجام دادى، تا به حال از شما ندیده بودیم! فرمود: این براى آن است كه هیچ كس - بعد از ابى طالب - نسبت به من نیكوكارتر از او نبوده است. من پیراهن خود را بر او پوشاندم تا او از جامه هاى بهشتى بپوشد، و در قبر با او خوابیدم تا از فشار قبر در امان باشد. (23)
و در طبقات ابن سعد از سهل بن سعد روایت كند كه گفت: زنى با عبایى بافته شده حاشیه دار خدمت رسول خدا (صلّى الله علیه وآله) رسید و گفت: یا رسول خدا (صلّى الله علیه وآله)! من این عبا را با دست خود بافته و آن را آورده ام كه بر شما بپوشانم. راوى گوید: رسول خدا (صلّى الله علیه وآله) كه بدان نیاز داشت، آن را پذیرفت و پوشش خود قرار داد و روزى كه با آن در جمع ما آمده بود، فلان بن فلان آن را برانداز كرد و گفت: یا رسول الله (صلّى الله علیه وآله)! این عبا چقدر نیكوست! آن را بر من بپوشان! فرمود: باشد. پس، تا آنجا كه خدا خواست در آن مجلس نشست و سپس مراجعت فرمود و چون به منزل رسید، آن را پیچید و نزد او فرستاد. مردم به او گفتند: كار خوبى نكردى، رسول خدا (صلّى الله علیه وآله) چون به آن نیاز داشت آن پذیرفت و تو كه مىدانستى پیامبر هیچ سائلى را رد نمى كند آن را از او درخواست كردى! آن مرد گفت: به خدا سوگند، آن را براى پوشیدن بر خود نخواستم، بلكه او را از پیامبر (صلّى الله علیه وآله) درخواست كردم تا كفن روز مرگم باشد. سهل گوید: آن عبا روز مرگ كفن او بود.(24)
و الحمد لله رب العالمین
________________________________________
(1). صحیح بخارى كتاب المغازى باب غزوه خبیر جلد 3 ص 35، و كتاب الجهاد و السیر جلد 2 ص 109، باب 102، و باب ما قیل فى لواء النبى جلد 2 ص 111، و باب فضل من اسلم على یدیه رجل جلد 2 ص 115، و كتاب فضائل اصحاب الصحابه باب من فضائل على بن ابى طالب علیه السلام حدیث 32 و 34، و باب غزوه ذى قرد و غیرها حدیث 132، و سنن ترمذى كتاب المناقب باب مناقب على بن ابى طالب جلد 13 ص 172.
(2). صحیح بخارى، باب دعاء النبى الى الاسلام جلد 2 ص 107.
(3). صحیح مسلم، كتاب الجهاد و السیر حدیث 132.
(4). صحیح بخارى كتاب الوضوء باب التماس الوضوء اذ كانت الصلاه جلد 1 ص 31.
(5). صحیح بخارى كتاب الاشربه باب شرب البركه و الماء المبارك جلد 3 ص 219، سنن نسائى كتاب الطهاره باب الوضوء من الاناء جلد 1 ص 25. مسند احمد، جلد 1 ص 402. سنن دارمى از قول عبدالله بن عمر باب ما اكرم الله النبى من تفجر الماء من بین اصابعه جلد 1 ص 15.
(6). صحیح مسلم، كتاب الحج باب بیان ان السنه یوم النجران یرمى ثم ینحر ثم یحلق حدیث 323 و 326. سنن ابوداوود، كتاب المناسك باب - الحلق و التقصیر حدیث 1981. طبقات ابن سعد، جلد 1 ص 135، مسند احمد، جلد 3 ص 111، 133، 137، 146، 208، 214، 239، 256 و 287 جلد 4 ص 42 و مغازى واقدى، ص 429.
(7). صحیح مسلم، كتاب الفضائل باب قرب النبى من الناس و تبركهم به حدیث 74 ص 1812.
(8). مستدرك حاكم، كتاب معرفه الصحابه باب مناقب خالد بن الولید جلد 3 ص 299. فشرده این روایت در منتخب كنز العمال در حاشیه مسند احمد جلد 5 ص 178 و تاریخ ابن كثیر، جلد 7 ص 113 نیز آمده است.
(9). صحیح بخارى، كتاب اللباس باب ما یذكر فى الشیب جلد 4 ص 27 كه ما فشرده آن را آوریم.
(10). طبقات ابن سعد، جلد 6 ص 62. صحیح بخارى، كتاب الوضوء باب الماء الذى یغسل به شعر الانسان جلد 1 ص 31.
(11). مسند احمد، جلد 6 ص 348. طبقات ابن سعد، جلد 1 ص 22، باب ذكر لباس النبى. تاریخ الاسلام ذهبى السیره النبویه ص 503. السیره النبویه و الاثار المحمدیه، چاپ دوم بیروت، دارالمعرفه، جلد 2 ص 225.
(12). صحیح مسلم، جلد 3 ص 161، كتاب اللباس و الزینه باب تحریم استعمال اناء الذهب و الفضه حدیث 2069.
(13). صحیح بخارى، كتاب الشروط باب الشرط فى الجهاد و المصالحه مع اهل الحرب جلد 2 ص 81 و كتاب المغازى باب غزوه الحدیبیه. طبقات ابن سعد، جلد 3 ص 29 و جلد 1 قسمت اول ص 118 و مغازى واقدى ص 247.
(14). مسند احمد، جلد 5 ص 68. مشروح آن در شرح حال حنظله بن حذیم بن حنیفه در اصابه آمده است.
(15). مستدرك حاكم، جلد 2 ص 615. مجمع الزوائد، جلد 8 ص 253. تحقیق النصره، مراغى (ت 816 ه) ص 113 - 114 به نقل از طبرانى.
(16). بقره / 89.
(17). از این روایات چنین ظاهر مىشود كه آنها با امثال اینگونه دعاها خداوند جلیل را مىخواندند؛ دعاهایى كه دربردارنده توسل به رسول خدا خداست.
(18). این روایات از حیث مضمون متواتر است و در كتابهاى زیر آمده است:
(دلایل النبوه، بیهقى ص 343 - 345. تفسیر طبرى در تفسیر آیه. تفسیر نیشابورى در حاشیه تفسیر طبرى، ج 1 ص 333. مستدرك حاكم، جلد 4 ص 263. تفسیر سیوطى به نقل از دلائل النبوه ابونعیم، تفسیر محمد بن عبد حمید، تفسیر عبدالرحمان بن ابى حاتم بن ادریس رازى و تفسیر محمد بن ابراهیم بن المنذر نیشابورى (ت 318 ه).
(19). مسند احمد، جلد 4 ص 138. سنن ترمذى كتاب الدعوات جلد 13 ص 80 - 81. سنن ابن ماجه كتاب اقامه الصلاه و السنه فیها باب ما جاء فى صلاه الحاجه حدیث 1358، ص 441، ابن اثیر با سند خود در شرح حال عثمان بن حنیف در اسد الغابه بیهقى بنابر نقل صاحب كتاب تحقیق النصره از او و تحقیق النصره ص 114. ما عبارت احمد بن حنبل امام حنابله را از آن رو آوردیم كه منكران شفاعت از پیروان ابن تیمیه و محمد بن عبدالوهاب پیروان احمد بن حنبل اند.
(20). تحقیق النصره، ص 14 و 115 به نقل از معجم كبیر طبرانى.
(21). سنن دارمى، جلد 1 ص 43 - 44. وفاء الوفاء، جلد 2 ص 549.
(22). صحیح بخارى، كتاب الاستقساء باب سوال الناس الامام الاستقساء اذا قحطوا و كتاب اصحاب النبى باب مناقب عباس بن عبدالمطلب جلد 2 ص 200 و جلد 1 ص 124. سنن بیهقى كتاب صلاه الاستقساء باب الاستقساء بمن ترجى بركه دعائه جلد 3 ص 352.
(23). كنز العمال، جلد 12 ص 147 حدیث 34424. اصابه، جلد 8 ص 160، اسدالغابه، جلد 5 ص 517. استیعاب در حاشیه اصابه جلد 4 ص 328، چاپ مصر 1328 ه. صفوه الصفوه، جلد 2 ص 54 در شرح حال فاطمه بنت اسد. ذخائر العقبى، ص 55 و 56. فصول المهمه ابن صباغ مالكى، ص 31 و 32. وفاء الوفاء، جلد 3 ص 897 و 898. و ینابیع الموده.
(24). طبقات ابن سعد، جلد 1 ص 222، باب ذكر لباس الرسول.




طبقه بندی: پیامبرشناسی، امام شناسی، براهین شیعه، قرآن و احادیث،

[ پنجشنبه 1391/10/21 ] [ 10:51 ] [ سعید عسگری ]

[ نظرات() ]


مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه